تبلیغات
دلگویه

دلگویه

فریدونکنار , دلگویه , محمد صادق نجاریان

دانلود آهنگ های شهاب حسینی , شهرستان فریدونکنار, سعید حاجی خانی ,بچه های جنت , دلنوشته ها , دفترم , دانلود آهنگ ” شهزاده ی رویا ” شهاب حسینی, آهنگ های شهاب حسینی , آهنگ های سامی یوسف , مهدی تورانداز , ,

گویشی متفاوت از دل
یک روز‌دیگر میشود یک سال ... بیستم دی ماه ...
نوشته شده توسط عطرگلاب در جمعه 18 دی 1394ساعت 04:10
بیسیم چی
بی وجدان ... مگر خودت نبودی که همیشه در گوشه به گوشه کتابها و سررسید و دفتر و هرکاغذی که  از دلگویه ها به دستت میرسید ریز ریز مینوشتی: جهان ِ منطقی ام ، اتفاق می خواهد..."؟ ... خب ... پس حالا هم مرررد باش و رو به روی این اتفاق ِ نامنطقی ، محکم و صبور بایست! ... باید کوه باشی ... سعید ...
++ تصویر : یک بیسیم وقتی بر زمین می افتد که بیسیمچی مُرده باشد ...  قطع ارتباطات دلگویه هم ... به همین منظور است ...

هرکس تا پایان باران انتظار کِشَد ٬ رنگین کمان نصیبش میشود ...
نوشته شده توسط عطرگلاب در سه شنبه 15 دی 1394ساعت 04:07
چشم
امروز که باران باریده بود ... از خدا آرزو کردم تا اینبار رنگین کمانش را بالای خانه ما نقاشی کند ... شاید اتفاقی وقتی به سمت آن نگاه میکنی ، خدا خواست و یکبار دیگر چشم تو چشم هم شدیم ...
۱+ گاهی ... بی‌مخاطب ... مینویسم ... عاشقانه
دلگویه را در اینستاگرام دنبال کنید
نوشته شده توسط عطرگلاب در چهارشنبه 2 دی 1394ساعت 19:28
اینستاگرام

با سلام ... مدتی‌ست که دوستانمون به دلگویه لطف دارن و برای دلگویه در صفحه مجازی اینستاگرام ٬ با استفاده از نام و نشان ما ٬ شروع به فعالیت کرده‌اند ... این پست تنها یک بهانه برای گفتن  دست شما درد نکنه مختصری به دوست خوبم آقای نصرلله‌پور ٬ و همچنین معرفی صفحه دلگویه اینستاگرام ما به بازدیدکنندگان این وبلاگ بود ... امیدواریم لحظات خدابارانی داشته باشید ... در این روزهای زمستانی ...
۲+.  پیشنهاد داده ایم دلگویه ها به تلنگر تغییر کنند ... با اهدافی مشخص و زیبا ... انشالله برای فریدونکنار ...
۳+.  الهی نگاهی ...
عجب گُلی را خدا چید ...
نوشته شده توسط عطرگلاب در پنجشنبه 26 آذر 1394ساعت 19:46
شهید مدافع حرم
به نام خدایِ زینب (س) و به نام خدایی که گُل هارا می چیند... تقدیم به روح شهید حاج محمد شالیکار: رفتی و...خودت را میان ما جا گذاشتی میان دوستان و همرزمانترها کردی...رها کردی همه چیزت را وفدا کردی وجودت را....و چه چیزی زیباتر از اینکه در پایان...واژه ی «شَهید» پیشکش نامَت باشد..و چه چیزی شیرینتر از اینکه بعد از رفتنت همه بگویند._عجب گُلی را خدا چید.آری درست میگویندگُلی از جنس لاله که فقط سرخی شهادت را به نمایش میگذارد....و در پایان این تو بودی که .زیر شمشیر غمش رقص کنان رفتی... .و ما ماندیم....
متن از:  م.حمیدی
ماندنی نیست ...
نوشته شده توسط عطرگلاب در سه شنبه 17 آذر 1394ساعت 14:09

چراغ - فانوس

همانطور که به پهنای تاریک بی ستون این سقف مینایی مینگرم، هر از گاهی نقطه ای ،روشن ، خاموش ، و دوباره روشن میشود. ساکن نیست و به سرعت میگذرد. گویی نگاهی میکند مرا و دلم را میرباید و گذر میکند. اما چشمانم پی اش میمانند... و تا مدتی به دنبالش میروند و وقتی گمش میکنند، چشمه ای زلال میشوند و از روی گونه هایم و به زمین می افتند و میان خاک غوغایی برپا میکنند...

هربار که دلم میگوید چشم هایت را ببند تا ببینی و نبینی، تا پلک هایم را به بستن وادار میکنم، باری دگر جرقه ای از آسمان مبهوتم میکند. جرقه ای گزرا.... اما نمیدانم چرا هیچکدام نمیمانند.نمیمانند تا باقی زندگیمان را به یکدیگر بنگریم و سرمست خوشی های همیشگی باشیم... نمیدانم چرا دست به هرسو میبرم،نمیشود..ماندنی نیست...شدنی نیست...!

آقای مهربان ... آقای ماه ... 

برچسب ها : دلنوشته,خدانوشت,
کربلایی هایی که برنگشتند ... فریدونکنار ... تسلیت
نوشته شده توسط عطرگلاب در پنجشنبه 12 آذر 1394ساعت 08:50
 
کربلایی هایی که برنگشتند

  

کربلایی هایی که بر نگشتند
 
فریدونکنار تسلیت



همش نگو آب آب علی اصغر بخواب ...
نوشته شده توسط عطرگلاب در یکشنبه 8 آذر 1394ساعت 09:52
حضرت علی اصغر - روضه
- چرا دفنش نمیکنی برادرم؟ مادرش دارد از خیمه بیرون می آید ... عجله کن ...
- خواهرم ! مگر نمیبینی. دارد هنوز لبخند میزند ...
   و لبانش تکان میخورد...
   اگر قنداقه را پس داده بودم ...
   دلش خوش بود با طفلی خیالی...
فریاد میزنم که یادت نیاید ...
نوشته شده توسط عطرگلاب در شنبه 7 آذر 1394ساعت 05:24
طوبی یزدانخواه
طوبی یزدانخواه ... خدیجه یزدانخواه
... سلام ... سالگرد شهادتتان مبارک ... من با همه وجودم از شما و مادر محترمتان پوزش میخواهم ... که مسئولین شهرم عرضه ندارند حتی یک یادبود کوچک به یاد اولین و تنها شهدای زن این شهرستان بگیرند ... شما اولین شهدای فریدونکنار بودید ... و با وجود تنها مجسمه شهر که به نام مادرتان است ... همچنان گمنام باقی مانده اید
از دست تـو و فـاصله و جاده کشیدم ...
نوشته شده توسط عطرگلاب در شنبه 7 آذر 1394ساعت 05:01
خیابون
+ به راه‌های زیادی فکر کردم. و تنها به یک راه رسیدم؛ حسین (ع). خب البته که مقداری بی‌مزه و شعاری‌ست این جور گفتن و آن‌چیز که عیان است چه حاجت به بیان است و این‌ها اما باز هم نحوه‌ی رسیدن‌م به این راه، با دفعات پیش فرق می‌کند. قبل‌ترها اعتقادم به این راه از سر خوبی هدف بود و این‌که سفارشات زیادی به این راه شده بود. ولی این‌بار رسیدن‌م به این راه از سر این بود که به تنبلی و ناتوانی خودم واقعاً ایمان آوردم. اصلاً حوصله خیلی چیزها را ندارم. یعنی فعلاً ندارم. شاید بعداً داشته باشم. و منی که اول راه‌م ، نیاز دارم تا همه دعایم کنند
+ نوشتن و خواندن در دنیای مجازی! روزگاری نوشتن یک چیز با معنی بود. یک چیز هدف‌مند بود. حالا اگر چرت هم بود، لو3 نبود ، لوث نبود ، لوس نبود. این‌جور نبود که آدم‌ها سر سفره که دارند آب‌گوشت بزباش می‌خورند سریع توئیت کنند که دارم آب‌گوشت بزباش می‌خورم یهویی همین الان. و یا از در توالت خانه‌شان هم عکس بگذارند و بنویسند که اغلب رویاهای من این‌جا شکل می‌گیرد. یا نوشتن‌ها این‌قدر کوتاه نمی‌شد و آدم‌ها حوصله و وقت داشتند که بنشینند پای کی‌برد و درست و حسابی بنویسند. بر سر خواندن هم همین بلاها آمده است.
این همه می‌روی و باز هم برمی‌گردی. هر بار ذره‌ای از مرا با خودت می‌بری. فکر نکن از سر تنبلی‌‌ست که می‌گویم. به خاطر این‌که خسته نشوی‌ست ... حرف‌م: یک‌باره تمام مرا با خودت ببر!
+ نماهنگ شور عاشورایی (سال 94 فریدونکنار) اصلاح شد ... و همراه با لینک دانلود HD قرار گرفته است ...
مرتبط با : دلنوشته ها
نماهنگ شور عاشورایی (سال 94 فریدونکنار)
نوشته شده توسط عطرگلاب در شنبه 2 آبان 1394ساعت 18:10
نماهنگ شور عاشورا

نماهنگ شور عاشورایی
1394 خطه مبارک فریدونکنار



( تعداد کل صفحات: 32 )

[ ... ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ 8 ] [ ... ]




 

 

ng',di

دلگویه