تبلیغات
دلگویه - یامَن اِسمُهُ دَوا وَ ذِکرُهُ شَفاء (قسمت آخر)

دلگویه

فریدونکنار , دلگویه , محمد صادق نجاریان

دانلود آهنگ های شهاب حسینی , شهرستان فریدونکنار, سعید حاجی خانی ,بچه های جنت , دلنوشته ها , دفترم , دانلود آهنگ ” شهزاده ی رویا ” شهاب حسینی, آهنگ های شهاب حسینی , آهنگ های سامی یوسف , مهدی تورانداز , ,

گویشی متفاوت از دل
یامَن اِسمُهُ دَوا وَ ذِکرُهُ شَفاء (قسمت آخر)
نوشته شده توسط عطرگلاب در دوشنبه 31 شهریور 1393ساعت 17:24
بیمار
مدتهاست همه تنم را  "گوش" شده ام . سکوت کرده ام ، ناگفته های پر از ماجرایی در قطره قطره جوهر خودکارم هست که فقط بدانید بسیاری از همین اتفاق های روزگارم ، ریشه در همین آدم های مجازی و به ظاهر حقیقی دارد ... آدم هایی که هستند اما وجودشان به عنوان فرد مؤثر احساس نمیشود ، مثل یک پسری بی لیاقت برای پدر و شاید هم برعکس ... که اگر تا الان چیزی راجب این ننوشته ام به خاطر این است که دوست نداشتم با نوشته های به ظاهر عجیبم  از خود شخصیتی رسوا بسازم ... هرچند واقعا هم گاهی من و تو فقط بیگانه بودن را دوست داریم ... زیرا فقط در این شرایط است که میتوان همچون "ویلیام" همرنگ جماعت شد تا بر علیه خودت کار کنی که فقط دیگران را بشناسی ... اما اگر عیب جویی را همه بلد بودند و درست انتقاد میکردند این دنیا چه زیبا میشد ... دیگر نیازی به بازیگری برای جماعت نبود ... زیرا آن وقت میدانستی که همه از دوستانت هستند ... اینجای حرفم اشاره ایست به آیات زیبای الهی ... همان آیاتی که استاد قرائتی و دانشمند در ادامه اش میگویند : دوست آن است که بگوید گفتم ، دشمن آن است که میگوید میخواستم بگویم ... آه که چقدر حرف ها برای این پست دارم ... اما بگذریم و برویم سراغ همان داستانی که در چهار قسمت خلاصه اش کردم ... یعنی چهار قسمت خلاصه اش کردم تا کس نداند راز من ... در غیر این صورت بیش از ده ها قسمت بود که مطمئنم نه تو حوصله خواندنش را داری ... و نه من حوصله نوشتن اش را...  هرچند از عجایب تنبلی های من همین بس ، که چندین پست را با هم مخلوط ، و در این قسمت قرار داده ام ... تا شاید درد دل های مبهم این پست برای منی که ممکن است همین روز ها راهی شوم و تا مدت ها نباشم کافی باشد برای هفت نسل آینده . . .

زیر باران
به حرف های بچه ها فکر میکنم ... مهم ترینش این بود ... که اگر بخواهم بر روی کسی تأثیر بگذارم باید از قبل تأثیرش در خودم هم باشد ... آن موقع چه بخواهم و چه نخواهم تأثیرش در دیگران هم پیدا میشود ... مثل "شهید علی خلیلی" ... که یک ایران را ... نه نه ... که یک دنیا را تکان داد ... زنگ زدم مشهد و با یکی از دوستانم گرم صحبت می شوم ... از او خواهش کردم که از امام رضا بخواهد با من آشتی کند ...  فشار های عصبی ام به قدری زیاد بود که مرض های زیادی در همان چند مدت سراغم آمد و برای آرام شدنم راهی جز حرم پیدا نمیکردم  اما انگار حکمتی بود و هست که بمانم و ضریح را نگیرم ... گوشه ای نشستم و تصمیم گرفتم خودم را از نو بسازم ... شاید دعاهای الهی نگاهی هایم جواب دهد ... اما بین خودمان باشد ... گردبادی سیاه در حوالی قلبم طوفان به پا کرده است که هر کار میکنم تا خودم را از شر این سیاهی و پلیدی خلاص کنم نمیگذارد ... و همچون یک ویروس خطرناک که در یک لحظه آدم را از پای در می آورد ، احساس میکنم که این طوفان درونم نیز همچون ویروس آبولا ، به سرعت دارد به تمام نقاط بدنم منتقل میشود ... طبق آمار نزدیک به 90 درصد افراد ، در این قسمت از شیوع ویروس (فرقی نمیکند آبولا باشد یا گناه) از پا می افتند و قادر به ادامه زندگی نیستند ... و هیچ پزشک متخصصی جز خدا نیست که بتواند شفای کامل دهد ...

شهدا
{ طلائیه , فکه , مشهد , شلمچه , قم و ... } این مکان ها راهی است که عطر دل پاکان در آن پیچیده است ... دل هایی که یا تا انتهای مسیر پاک بوده اند ... و یا خدا لطفی کرد و شفا داد ... فکرم را مشغول شهید آوینی میکنم ... کسی که قصد کرد خودش را از نو بسازد ... و چه کسی به غیر از شهیدانی همچو آوینی جرأت این را دارد که تمام گذشته اش را در گونی کند ، و به آتش بکشد  ... تا از میان خاکستر هایی که بر جای می ماند ققنوسی جدید سر بر افروزد ... ققنوسی که خودش را کنار میکشد تا فقط خدا باقی بماند ... و در ادامه نیز خدا تمام هستی واقعی خود را به نامش میکند ... و چه گردش زیباییست بین خالق و بنده وقتی هر دو عاشق هم میشوند ...

1+ در دنیایی زندگی میکنیم که گناه به راحتی در اشخاص انجام می شود ... و  همان طور که گفتم گناه همانند یک ویروس قابل سرایت است ... خیلی حرفها داشتم ... که به دلایلی نتوانستم بزنم ... فقط همین را بگویم ... که ویروس گناه ابتدا با گلبول های ایمان که بخش امنیتی بدن را عهده دار است درگیر میشود ... اگر ایمان ما قدرت کافی نداشته باشد شکست بزرگی را متحمل میشویم ... ایمان من برای باور خدا ضعیف است ... برای ترک گناه نا توان است ... احساس میکنم این روز ها با این ویروس به شدت مریض شده ام ... دعایتان میکنم ... دعایم کنید خدا مرا شفا دهد ... و راه درمانم آسان باشد


       یامَن اِسمُهُ دَوا وَ ذِکرُهُ شَفاء
                  قسمت اول    قسمت دوم    قسمت سوم    قسمت آخر     


 2+ این پست نیاز به ویرایش دارد
تا اطلاع ثانوی امکان مشاهده دیگر نظرات مقدور نمیباشد ...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 

 

ng',di

دلگویه