تبلیغات
دلگویه - شروع یک روز خوب (یک ورق از دفتر خاطرات)

دلگویه

فریدونکنار , دلگویه , محمد صادق نجاریان

دانلود آهنگ های شهاب حسینی , شهرستان فریدونکنار, سعید حاجی خانی ,بچه های جنت , دلنوشته ها , دفترم , دانلود آهنگ ” شهزاده ی رویا ” شهاب حسینی, آهنگ های شهاب حسینی , آهنگ های سامی یوسف , مهدی تورانداز , ,

گویشی متفاوت از دل
شروع یک روز خوب (یک ورق از دفتر خاطرات)
نوشته شده توسط عطرگلاب در شنبه 24 بهمن 1394ساعت 01:04
گلزار شهدای تنکابن

بیدار موندنای رویایی بعد نماز صبح و یک ساعت وقت اضافه اجباری که بهم هدیه شده بود و هوای خیلی خوبی که تو زمستون کمتر گیر میاد، همشون دست به دست هم داده بودن تا حس و حال قدم زدن به سرم بزنه . رفتم به سمت آرامگاهی که مطمئن بودم درش همیشه بازه. البته در ورودی اصلی باز بود؛ اما در ساختمان مسجد، بسته بود ... مادر پیری آهسته آهسته به کمک عصای چوبی دستش خودشو به قبر پسر شهیدش رسونده بود و همونجا رو قبر پاهاشو باز کرد و نشست... . و دو مرد میانسالی در‌حال گپ زدن با هم بودن ... یکی از اونها ماجرایی رو تعریف میکرد که بسیار هیجانی بود و من همینطور که قدم به قدم از کنارشون عبور میکردم ، قدم هام رو آهسته کردم تا بیشتر، از اون ماجرای شنیدنی که با صدای بلندی هم حرف میزد بشنوم ... کم کم داشتم فاصله میگرفتم ازشون که متوجه شدم این ماجرا به شدت برام آشناست ... دقیقا مثل همون صدا که برام آشنا بود ... برای این که مطمئن بشم ، همون حالت که پشتم بهشون بود خودمو با گوشی مشغول کردم که انگار دارم از گلزار عکس میگیرم ولی ... انگار معجزه شده بود ... یه لحظه حرفاشون به بحث فریدونکنار رسید و پشت سرش اسم دوستم و بلافاصله   اسم من برده شد ... برگشتم نگاشون کردم ... آره خودش بود ... اونم نگام کرد ... جفتمون خندیدیم ...

+ عکس: همان لحظه، همان روز، همان ساعت ، همان حس... 

(گلزار شهدای شهرستان تنکابن)

تا اطلاع ثانوی امکان مشاهده دیگر نظرات مقدور نمیباشد ...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 

 

ng',di

دلگویه