تبلیغات
دلگویه - به روایت 95

دلگویه

فریدونکنار , دلگویه , محمد صادق نجاریان

دانلود آهنگ های شهاب حسینی , شهرستان فریدونکنار, سعید حاجی خانی ,بچه های جنت , دلنوشته ها , دفترم , دانلود آهنگ ” شهزاده ی رویا ” شهاب حسینی, آهنگ های شهاب حسینی , آهنگ های سامی یوسف , مهدی تورانداز , ,

گویشی متفاوت از دل
به روایت 95
نوشته شده توسط عطرگلاب در پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396ساعت 19:01
گاهی فکر می کردم اگر ننویسم از درد میمیرم و حالا روزی هزار بار میمیرم ... آنهم وقتی که هی میخواهم بعضی حرف ها را بزنم ... اما نمیشود ... یعنی نباید که بشود ...
دقیقا بر عکس آن روز که نباید میشد ، اما شد ...
بعد از کلی کلنجار و داستان بافی ، یک کاغذسفید و یک خودکار مشکی گذاشت روی میز و تنها نگاه سردی به من کرد ، از نگاهش فهمیدم باید بنویسم. بدون هیچ حرفی. حس متهمی را داشتم که زیر نگاه زندانبان توی یک اتاق تنگ گیر افتاده و نمی داند چطور می تواند خلاص شود. شروع کردم به نوشتن. اصلا برایم مهم نبود که چه اراجیفی به هم می بافم و می نویسم. شاید تنها برای سیاه کردن کاغذ ، خودکار را حرکت می دادم. باید خلاص می شدم. هر چند خودم هم می دانستم که با نوشتن هم بی خیال من نمیشوند ... وقتی کاغذ را پس گرفتند ، تازه دردسرهایم شروع شد ... سرم پایین بود و به چشم هایشان نگاه نمیکردم ... راستش در تمام آن اضطراب ها ، تنها دلم به صدقه های مادرم خوش بود ... به دعاهایی که پشتم بود ... آن شب قبل از خواب در انتهای دفتر یادداشتم تنها توانستم چند کلمه بنویسم : امید رها شدن مرا رها نمی کند ... روایتی کوتاه از 1395

حرف دل :
گاهی چیزهایی برای او مینویسی
بعد پاک میکنی
پاک میکنی
او هیچ یک از حرف های تو را نمیخواند
اما تو تمام حرف هایت  را گفته‌ای
تا اطلاع ثانوی امکان مشاهده دیگر نظرات مقدور نمیباشد ...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 

 

ng',di

دلگویه