تبلیغات
دلگویه - مطالب اسفند 1392

دلگویه

فریدونکنار , دلگویه , محمد صادق نجاریان

دانلود آهنگ های شهاب حسینی , شهرستان فریدونکنار, سعید حاجی خانی ,بچه های جنت , دلنوشته ها , دفترم , دانلود آهنگ ” شهزاده ی رویا ” شهاب حسینی, آهنگ های شهاب حسینی , آهنگ های سامی یوسف , مهدی تورانداز , ,

گویشی متفاوت از دل
یا فاطمه
نوشته شده توسط عطرگلاب در پنجشنبه 29 اسفند 1392ساعت 22:32
فاطمیهلباس سال نوام را سیاه خواهم دوخت
که سین اولم امسال سوگ فاطمه است
اللهم عجل لولیک الفرج



1+
بینهایت محتاج دعام ...
2+بیشتر نظراتو نمیتونم تایید کنم و به خاطر کمبود وقت نمیرسم به همه جواب بدم
سالی که نکوست از بهارش پیداست
نوشته شده توسط عطرگلاب در دوشنبه 19 اسفند 1392ساعت 11:56
گلهای بهاریانگار همینجور دارن از بالا هل میدن که کلمه ها ریخته بشه تو انگشتامو تایپشون کنم تو دفتری که دیگه انگیزمو واسه نوشتن کور کردن ... واسه همین انگشتامو سفت به هم گره میزنم که یه وقت از این که عید امسال رو مجبورم چطور بگذرونم چیزی ننویسه ... سر رسید امسالمم یه جورایی تبلیغاتیه ... بیشتر از این که به زرق و برق تبلیغاتش توجه کنم خودمو غرق در صفحات سفیدی میکنم که معلوم نیست قراره چطور سیاه بشه ... با این که هنوز خیلی مونده تا سال جدید ولی اولین دلنوشتمو تو سر رسید 93 نوشتم ... دل نوشته ای که به چندخط هم نمیرسه ... بهار امسالم رو با تموم سختی هاش خوب و پر انرژی شروع میکنم  ... واسه 93 کلی اهداف بزرگ دارم ... و مطمئنم اگه خدا راضی باشه میتونم دستمو به اهداف بزرگ زندگیم برسونم ...
1+دلم یه گاوصندوق میخواد...
سال نامه 92
نوشته شده توسط عطرگلاب در جمعه 16 اسفند 1392ساعت 11:28
دفترمیه نگاه به دفترم میکنم ... دفتری پر از خاطرات عجیب و غریب ... خودم تعجب میکنم از این همه ابهامی که تو هر ورقش موج میزنه ... امسال خیلی عجیب وارد شغلی شدم که بهم یاد داده بودن حتی نگاه کردن بهش خطرناکه درحالی که الان شده کار اجباری هرروزم ... امسال از کسی متنفر شدم که یه زمانی سنگ صبور میدونستمش و باکسی دوست شدم که در اولین برخورد بدترین دعوا رو باهاش کرده بودم ... امسال مسئولیت سنگینی رو قبول کردم که بعضیا اونو عار میدونن درحالی که برای من بزرگترین افتخاره ...  امسال با یکی از تبریز آشنا شدم و خیلی چیزا بهش میگم ولی اصلا آروم نمیشم درحالی که پیش آقا مهدی هیچی نمیتونم بگم ولی خیلی آروم میشم ... امسال بدترین و سخت ترین تجربه رو تو زندگیم داشتم و نمیخوام قدیمی ترین دوستمم همچین تجربه ای رو داشته باشه ولی حیف که گوش شنوا نداره ... اوایل امسال عروسی خواهرم بودو رسیدن دونفر به همدیگه درحالی که اواخرش خیلی از آشناهامونو به طور خیلی عجیبی از دست دادیم ... شیش ماه اول امسال هر روزم رو با آقای رنجبر میگذروندم درحالی که شیش ماه دومش رو هرکاری میکنم نمیتونم ببینمش ...
1+ از این روایت ها خیلی خیلی زیاد دارم ... مثلا بلاخره امسال بهترین سفر عمرم رو رفتم ... یا این که بهترین رتبه رو تو کنکور آوردم و نرفتم دانشگاه ... یا این که از شعر بدم می اومد ولی اولین شعرمو هم گفتم ... و خیلی خیلی خیلی چیزای دیگه که فقط میتونم بگم یه وقتایی باید گذاشتو گذشت ... اما... 93 رو باید ساخت...
2+ ادامه دارد ... در پست بعدی ...
یا علی مدد
نوشته شده توسط عطرگلاب در سه شنبه 13 اسفند 1392ساعت 00:42
[http://www.aparat.com/v/8bKPt]

1+ احساس میکنم خدا یه نگاه ویژه کرده بهم ... شکر
2+ خیلی محتاج دعام ...
3+ به لطف خدا دوباره دفترمو باز میکنم ... و اگه خدا بخواد ادامه میدم ...
4+ به زودی پیوند ها تغییر میکنه
 

 

ng',di

دلگویه