تبلیغات
دلگویه - مطالب شهریور 1393

دلگویه

فریدونکنار , دلگویه , محمد صادق نجاریان

دانلود آهنگ های شهاب حسینی , شهرستان فریدونکنار, سعید حاجی خانی ,بچه های جنت , دلنوشته ها , دفترم , دانلود آهنگ ” شهزاده ی رویا ” شهاب حسینی, آهنگ های شهاب حسینی , آهنگ های سامی یوسف , مهدی تورانداز , ,

گویشی متفاوت از دل
دانلود آهنگ جان جانان از سامی یوسف
نوشته شده توسط عطرگلاب در یکشنبه 23 شهریور 1393ساعت 20:43
پست ویژه پست ویژه (شهریور 1393)
دانلود آهنگ جان جانان از سامی یوسف

اگه یادت از همه پیر و جوان دل می رباید ... به هوای کوی تو هر لحظه دل پر می گشاید ... هم امید قلبی ، هم پناه جانی ... نور مطلق زمین و آسمانی ... حرفه ی زیبایی های بیکرانی ... تو شدی دنیای من رویای من ای جان جانان ... رود از چشمان من اشکم به یادت همچو باران ... با تو در امامنم ، ای مید جانم ... بی تو بی پناه و بی نام و نشانم ... بی تو در تاریکی ام راهی ندارم ... تا نفس در سینه دارم اسم تو ورد زبانم ... عطر دل خامو شمیم عشق تو آرام جانم ... نور بی کرانی ، لطف جاودانی ... من گنه کارم ولی تو مهربانی ... بحر قلب عاشقان را نام و نشانی ... بی تو ای آرام جان ای مهربان تنهاترینم ... تا ابد در کوی تو عاشق ترین فرد زمینم ... یاد تو توانم ... جز تو من ندانم ... بی تو بی پناه و بی نام و نشانم ... بی تو در تاریکی ام راهی ندانم
یامَن اِسمُهُ دَوا وَ ذِکرُهُ شَفاء (قسمت3)
نوشته شده توسط عطرگلاب در جمعه 21 شهریور 1393ساعت 19:27
یامَن اِسمُهُ دَوا وَ ذِکرُهُ شَفاء

یامَن اِسمُهُ دَوا وَ ذِکرُهُ شَفاء ... چند لحظه بعد دکتر بالا سرش بود ... گفت آرام باشید چیزی نیست ... خوب میشود ... ما خودمان را به زور جمع کرده بودیم ... میخواهم از ماجرا های آن روز بگذرم و از حال و هوای غروب شلمچه هم هیچ نمینویسم ... چندروزی که مهمان شهدا بودیم با سرعتی ماوراصوت گذشت ... آنقدر سریع که یادمان رفت دلمان را برداریم ، و تازه در بین راه یادمان آمد که ای خاک برسرمان ... قلبمان را جا گذاشتیم ... راه برگشت هم نبود ... هفتصد کیلومتری را گذرانده بودیم ... از بچه ها خداحافظی کردیم ... چه لحظه ناب و شیرینی میشود ... وقتی میبینی دوستانت جدید شدند ... عوض شدند ... روزها به سرعت و شبها به کندی می گذشت و ما تحت تأثیر نیرویی ناشناخته و گنگ مانده بودیم... 13 روز عید که تمام شد آرام آرام علائمی در من شروع به خبر دادن از یک بیماری را می داد ... در مدت کوتاهی به شدت لاغر شدم ... گهگاهی سرم گیج میرفت و می افتادم ... همچنین تنگی نفس و تارشدن بیش از حد چشم هم داشتم ... موقع خوردن غذا و یا حتی نوشیدن آب ... گاهی توان بلعیدن را نداشتم ... غذا در گلویم گیر میکرد و تا چند ثانیه نفس نمیتوانستم بکشم ... 
یامَن اِسمُهُ دَوا وَ ذِکرُهُ شَفاء (قسمت2)
نوشته شده توسط عطرگلاب در دوشنبه 17 شهریور 1393ساعت 11:04
http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/406/1215986/img/346.jpg

از کجا ... از چه ... اصلا چگونه و با چه رویی میشود نوشت ... لحظات آخر بود ... روز آخر ... همه چشم انتظار یک کاغذ ... روی زمین نشسته بودیم ... بعد از صحبت های راوی و هوایی شدن های بچه ها ... میکروفون دستان سید مسعود را بوسید ... کاری کرد که صحرای طلائیه گلستان شد ... نوایی را از امام رئوف پخش کرد ... آمده ام ای شاه پناهم بده ... خط امانی زگناهم بده ...  ای حرمت ملجا درماندگان ... دور مران از در و راهم بده... صدای این نوا به جای خود ... صدای هق هق گریه های بچه ها فضای طلائیه را معنوی تر کرده بود ... خودمان حدود چهل نفر بودیم ... اما آن لحظه از کاروان های دیگر هم دورمان جمع شده بودند ... قرعه ها اعلام شد ... سید در حال صحبت های عاشقانه با ما بود ... میکروفون افتاد ... گفت بگیرینش ... به عقب نگاه کردیم ... یه جنازه پشت سرمون افتاده بود رو زمین ...
     یامَن اِسمُهُ دَوا وَ ذِکرُهُ شَفاء             قسمت اول    قسمت دوم    قسمت سوم    قسمت آخر                

1+ لینک قسمت اول یامَن اِسمُهُ دَوا وَ ذِکرُهُ شَفاء (مقدمه)
یامَن اِسمُهُ دَوا وَ ذِکرُهُ شَفاء
نوشته شده توسط عطرگلاب در شنبه 15 شهریور 1393ساعت 02:11
گودک و خواب

آدم تا حال درونیش خوبه و هیچ مشکلی نداره قدر خودشو سلامتیشو نمیدونه ... این روزا منم دلم واسه حال خوبم تنگ شده ... آه ... پزشک متخصص ... سختی راه چیزای دیگس ... فعلا به خیلی ها نمیتونم چیزی بگم ... واسه همین گنگ مینویسم ...  برای شفا همه بیماریها دعا کنید ...  یامَن اِسمُهُ دَوا وَ ذِکرُهُ شَفاء ... یامَن اِسمُهُ دَوا وَ ذِکرُهُ شَفاء ... یامَن اِسمُهُ دَوا وَ ذِکرُهُ شَفاء ...
       یامَن اِسمُهُ دَوا وَ ذِکرُهُ شَفاء         قسمت اول    قسمت دوم    قسمت سوم    قسمت آخر       

کاملا بی ربط: بعد مدت ها دوباره یه آهنگ گوش دادم ... قشنگه ...

گریم گرفته ... مثل بچه مرده ها
نوشته شده توسط عطرگلاب در جمعه 14 شهریور 1393ساعت 11:51
http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/406/1215986/img/344.jpg


حذف شد...
دانلود آهنگ امام رضا از عبدالرضا هلالی و حامد زمانی
نوشته شده توسط عطرگلاب در سه شنبه 11 شهریور 1393ساعت 16:56
دانلود آهنگ امام رضا

یکی میگه با یه فریاد را میندازه داد و بی داد ... بچمو آقا شفا داد تو سحنگاهش ... یکی که دلش شکسته گوشه صحنه نشسته ... دخیل درداش رو بسته عاشق دل خسته ... نشون به این نشونه صدای نقاره خونه ... من و به تو می رسونه ببین دلم خونه ... می دونم رو سیام من اگه بی وقام ... ولی عشقم اینه عاشق این آقام ... منتظر یه اشارم هر چی که دارم بزارم  ... دلم رو زیارت بیارم منی که.آوارم ... دلم اگه بی قراره چشام اگه هی میباره ... ولی دلم غم نداره آقام دوست داره ... “میشه شاهی کنی من و راهی کنی ... چی میشه به منم یه نگاهی کنی ... هر کی که حاجت روا شد ... گدا امد پادشاه شد ... عاشق آقام رضا شد ... خادم آقام شد منم امدم گداشم ... کفتر گنبند طلا شم ایشالا حاجت روا شم ... خادم آقام شم خودم  که شدم دیونت ... آب زمزم کجا آب سقا خونت
هیچی
نوشته شده توسط عطرگلاب در پنجشنبه 6 شهریور 1393ساعت 17:26
هیچی ، فقط آمده ام که بگویم هستم

اول یک انفجارم ، نه بلکه یک انقلاب. انقلابی که خودم نمیخواهم فایق شود.

به رکود عادت کرده ام . بوهای خوش میشنوم اما انگار که بیفایده است.

خودم کاهلم

التماس دعای شدید

مرتبط با : دلنوشته ها
از صفای ضریح دم نزنید ...
نوشته شده توسط عطرگلاب در چهارشنبه 5 شهریور 1393ساعت 00:42
تصاویر بقیع
از صفای ضریح دم نزنید ... حرفی از بیرق و علم نزنید ... گریه های بلند ممنوع است ... روضه که هیچ سینه هم نزنید ...کربلا رفته ها کنار بقیع ... حرفی از صحن و از حرم نزنید ... زائری خسته ام نگهبانان ... به خدا زود می روم نزنید ... زائری داد زد که نا مردان .... تازیانه به مادرم نزنید ... غربت ما بدون خاتمه است ... مادر ما همیشه فاطمه است ... کاش درهای صحن وا بشود ... شوق در سینه ها به پا بشود ... کاش با دست حضرت مهدی ... این حرم نیز با صفا بشود ... کاش با نغمه حسین حسین ... این حرم مثل کربلا بشود ... در کنار مزار ام بنین ... طرحی ازعلقمه بنا بشود ... پس بسازیم پنجره فولاد ... هر قدر عقده هست وا بشود ... چارتا گنبد طلایی رنگ ... چارتا مشهد الرضا بشود ... این بقیعی که این چنین خاکی است ... رشک پروانه های افلاکی است ... در هوایش ستاره می سوزد .... سینه با هر نظاره می سوزد ... هشت شوال آسمان لرزید ... دید صحن و مناره می سوزد ... بارگاه بقیع ویران شد ... دل بی راه و چاره می سوزد ... این حرم مثل چادر زهراست ... که در اینجا دوباره می سوزد ... این حرم مثل خیمه ی زینب ... که در اوج شراره می سوزد ... سالها بعد قدری آن سو تر ... چند قرآن پاره می سوزد
سلام آخر ...
نوشته شده توسط عطرگلاب در یکشنبه 2 شهریور 1393ساعت 03:40
دلگویه
سلام ... یه جورایی این اولین سلامیه که از زبون من تو این وبلاگ نوشته میشه ... و به احتمال خیلی خیلی قوی هم ، آخرین سلام در وبلاگ دفترم ... یه جورایی این سلام خداحافظی با دفتری هست که سختی های زیادی پشتش بوده ... خداحافظی با دفتری که بارها و بارها به واسطه اون به ما تهمت زدند و دم نزدیم ... خداحافظی با دفتری که بارها و بارها تهدید به هک شد ... ولی به خواست خدا انجام نشد ... اما ... چیزایی که باعث شده به این دفتر افتخار کنم صبر و تتحملش در برابر دلنوشته های تلخ و شیرینه منه که تو پشت صحنه این وبلاگ نوشته شده اما هیچوقت منتشر نشده و هیچکس به غیر از خدا ... نویسندش ..، کسی دیگه اونها رو نخونده ... این دفتر ورق های زیادی از زندگی منو تو خودش جای داده و هست ... واسه همین ...  به زودی با تغییراتی بزرگ روبرو میشوید ... پس منتظر بمانید ...
1+ به نظر شما یک وبلاگ از چه نظر میتواند ایده آل باشد؟ 2+ و بهترین امکاناتی که انتظار می رود برای مخاطب فراهم کند چیست؟ 3+ به وبلاگ دفترم چه امتیازی از ده میدهید؟؟؟
مرتبط با : دلنوشته ها
 

 

ng',di

دلگویه