تبلیغات
دلگویه - مطالب تیر 1394

دلگویه

فریدونکنار , دلگویه , محمد صادق نجاریان

دانلود آهنگ های شهاب حسینی , شهرستان فریدونکنار, سعید حاجی خانی ,بچه های جنت , دلنوشته ها , دفترم , دانلود آهنگ ” شهزاده ی رویا ” شهاب حسینی, آهنگ های شهاب حسینی , آهنگ های سامی یوسف , مهدی تورانداز , ,

گویشی متفاوت از دل
ای یار دلسوز آن کس که دلسوزی ندارد ...
نوشته شده توسط عطرگلاب در جمعه 19 تیر 1394ساعت 09:20
نیایش
  1. یا حَبیبَ مَنْ لا حَبیبَ لَهُ، یا طَبیبَ مَنْ لا طَبیبَ لَهُ، یا مُجیبَ مَنْ لا مُجیبَ لَهُ، یا شَفیقَ مَنْ لا شَفیقَ لَهُ،  یا رَفیقَ مَنْ لا رَفیقَ لَهُ، یا مُغیثَ مَن لا مُغیثَ لَهُ، یا دَلیلَ مَنْ لا دَلیلَ‏ لَهُ، یا اَنیسَ مَنْ لا اَنیسَ لَهُ، یا راحِمَ مَنْ لا راحِمَ لَهُ، یا صاحِبَ مَنْ لا صاحِبَ لَهُ
  2. به پناه تو می‌روم، خداوندا! ... از دوست نیرنگ‌باز ، که ... با چشمانش مرا می‌نگرد ... و با دلش مرا می‌پاید ... اگر کار نیکی بیند آن را پوشیده می‌دارد ... و اگر کار بدی بیند آن را آشکار می‌سازد. "از کتاب نیایش های پیامبر"
مرتبط با : مذهبی
التماس دعا
نوشته شده توسط عطرگلاب در پنجشنبه 18 تیر 1394ساعت 20:32
امام رضا
مرتبط با : مذهبی
پرنده های رها
نوشته شده توسط عطرگلاب در پنجشنبه 18 تیر 1394ساعت 16:31
پرنده های رها
پرنده های رها را ببین ... کاش من هم یکی از آنها میشدم ... حتی برای لحظه ای ... تا طعم تلخ قفس را از یاد میبردم ، آنی میشدم که دلم برایش پرپر میزند ... برای جداشدن از حصر این دیوار های سخت و بی درد ... بارها تلاش کرده ام و باز جانِ بی جانم بر زمین افتاده است . دیگر بریده ام ... آنها به من میگویند جوان ... کاش یکی این لغت را یک بار هم که شده برای من معنا می کرد ... من حتی معنی پیری را نمیدانم چرا که جوانی هنوز برایم لایدرک است
  1. بابای خوب یتیمان ... پرپر شد ... بیچاره یتیمان
  2. پرنده ها هم ، به هر کجا که می روی ، کوچ می کنند ...
  3. مرا آقای ماه دیوانه کرده ...
  4. دانلود آهنگ ” شهزاده ی رویا ” شهاب حسینی    پنج
مرتبط با : دلنوشته ها
از سر کار بر میگردم خونه
نوشته شده توسط عطرگلاب در دوشنبه 15 تیر 1394ساعت 09:34
منگ
از سرکار بر میگردم خونه ... دلم به شت درد میکنه ... سرم هم همینطور ... امروز خیلی خیلی هوا گرم بود ... یه ساعت بیشتر وقت ندارم ... با این که دکتر گفته به هیچ عنوان نباید فعالیت سنگین داشته باشم و نباید زیر آفتاب بمونم ... اما ... هعی ... هوس یه لیوان آب سرد کردم ... اما از گلوم پایین نمیره اصلا ... دلم به شدت درد میکنه ... دلم به شدت تنگ شده ... میرم یه مقداری استراحت کنم ... لامصب چشمامم درد میکنه ... و از درد اون نمیتونم بخوابم ... حرف استاد مدام تو سرمه ... میگفت "تا  عمر داری در برابر کسی که به خودت علاقه مند کردی مسئولی " حرفشو برعکس میکنم ... کارای محمد میاد تو سرم ... از خودم بدم میاد ... یکی ... دوتا ... سه تا ... به گفته خودش هر هفته چندتا ... خدایا ... نمازامم دیگه مثل قبل نیست ... فکرمو چنان مشغول خودمو دیگران کردم که ... اه ... لعنت بر این زندگی که ... لعنتی ... زنگ زدم به یکی واسه راهنمایی ... میگفت یه استغفار کنه همه چی حله ... مرگ بر من‌ و من کردن هایی که زندگی ها رو خراب میکنه ... پس آرزوهای زهرایی که الان زندگیش رو هواست چی میشه ... امیر ... امین ... داوود ... محمد ...  محمد ... محمد ... و خدا بگم چیکارت کنه محمد که منو حیرون این روزهای خودت کردی
یه ساعتی هم که وقت داشتم گذشت ... از اول تا آخرش رو فقط داشتم فکر میکردم ... خستم ... ولی باید برم ... امروزم نشد استراحت کنم ... باید یادم باشه ... در برابر کسایی که دوستشون دارم مسئولم ... مثل تو ، تویی که هستی ولی نیستی ... مثل محمد ... مثل مامان ...
1+اوه خدای من ... تقریبا سیصد روز از تاریخ انقضای این متن میگذره و من تازه امروز منتشرش کردم ...
2+ دغدغه های من چه زود تغییر میکنه گاهی...
3+خاطره ای منتشر نشده در انبار مرکزی دلنوشته های من ، دفترم / همین دلگویه امروز

...
نوشته شده توسط یاس کبود در پنجشنبه 4 تیر 1394ساعت 14:24

  1. گاهی ادم ها چوب ندانم کاری هایشان رامی خورند...
 

 

ng',di

دلگویه