تبلیغات
دلگویه - مطالب آذر 1395

دلگویه

فریدونکنار , دلگویه , محمد صادق نجاریان

دانلود آهنگ های شهاب حسینی , شهرستان فریدونکنار, سعید حاجی خانی ,بچه های جنت , دلنوشته ها , دفترم , دانلود آهنگ ” شهزاده ی رویا ” شهاب حسینی, آهنگ های شهاب حسینی , آهنگ های سامی یوسف , مهدی تورانداز , ,

گویشی متفاوت از دل
تیزر مراسم قرآنی محفل انس با قرآن
نوشته شده توسط عطرگلاب در پنجشنبه 25 آذر 1395ساعت 02:40
[http://www.aparat.com/v/27fZQ]

تیزر مراسم قرآنی محفل انس با قرآن
زمان : شنبه 27 آذرماه ساعت 18:30
مکان: گلزارشهدا امام زاده سیدمحمد شهرستان فریدونکنار

تهیه شده در مرکز فرهنگی تبلیغی بیرق
09118998987         09116821552

نماهنگ شهید مدافع حرم حاج محمد شالیکار
نوشته شده توسط عطرگلاب در پنجشنبه 18 آذر 1395ساعت 01:26
[http://www.aparat.com/v/nqyWo]


اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
کلیپ و نماهنگ سردار شهید مدافع حرم حاج محمد شالیکار
تهیه شده در مجموعه فرهنگی تبلیغی بیرق
به سفارش ستاد برگزاری یادواره سردار شهید مدافع حرم حاج محمد شالیکار


تیزر تلوزیونی شهید مدافع حرم حاج محمد شالیکار
نوشته شده توسط عطرگلاب در دوشنبه 8 آذر 1395ساعت 17:21
[http://www.aparat.com/v/BqjdT]


تیزر تلوزیونی شهید مدافع حرم حاج محمد شالیکار
تولید شده توسط مرکز فرهنگی تبلیغی بیرق
شماره های تماس جهت ثبت سفارشات : 09118998987  و  09116821552
سرتو برگردون ...
نوشته شده توسط عطرگلاب در شنبه 6 آذر 1395ساعت 01:33
بغض
 1  یکی از چیزای خیلی عجیب راهپیمایی عظیم اربعین این بود که بین اون همه شلوغی و سرو صدا ، گاهی صدای گریه بچه هایی رو از این همه جمعیت می شنیدی و حتی قیافه ریزه میزه و کوچولوی بچه های گمشده رو تو تاریکی شب می دیدی . یا حتی اگه گریه نمی کردند و چیزی هم نمی گفتن انگار کسی بود که سرتو برگردونه طرف اونی که گمشده و بخواد بری طرفش... آره انگار کسی بود که سرتو برگردونه طرف اونی که گمشده...
 2  در اول مسیر وقتی آقا مهدی دید دست چندتا خانوم وسایل سنگینی هست که دارن اون رو بازحمت حمل میکنن ، من رو حل داد تا بهشون کمک کنم و خودش رفت بار سنگین‌تری که جلوتر از ما بود رو برداشت
 3  در ادامه راه یه لحظه چشم های گریون پیرزنی که حاصل از گم شدن بود حواسم رو به خودش جلب کرد که با همه غم درونش ، وقتی دید چند جوون ایرانی به دادش رسیدن و تصمیم گرفتن اون رو به ایران و به خونه خودش برگردونن نقطه امیدی در چشمهای اون موج زد ،
 4  در جایی دیگه ، یکی انگار توی مخم می خوند که هی باید زمینو نگاه کنم . چشام رو زمین بود. توی خیسی زمین یه شاپرکو دیدم که به پشت افتاده و تقلا میکنه
 5  همون حرفی که اول زدم ... انگار تا خبری میشه ، کسی هست که میگه سرتو برگردون ... مثل همون کسی که  شب آخر درحالی که تو حرم ارباب بودیم ، و در مسیر مقام حضرت علی اکبر ، یکی پیدا شد که سرش رو برگردونه و انگار متوجه شده باشه بی جا و مکان موندیم ، بهمون آدرس دقیق داده که یه جایی پر از امکانات خوب هست که قسمت شما شده بیاید اونجا استراحت کنید ...
 6  حالا که یادم افتاده ، بغض غریبی گلوم رو گرفته ...
روزی فقط رویا...
نوشته شده توسط عطرگلاب در دوشنبه 1 آذر 1395ساعت 12:40
تسبیح - زیارت

زیارت برایمان
روزی شنیدنی بود
روزی خواندنی
روزی دیدنی
و روزی فقط رویا... فقط خاطرات شیرین ...
اما حالا لحظاتی است
که از کربلا بر گشته ام
و حس "آدم" را تجربه می کنم
زمانی که از بهشت اخراج شد
و پایان سفر کربلا من
آغاز سفر کربلای توست
آری کربلا سفری است
که آغاز و پایان ندارد
 

 

ng',di

دلگویه