تبلیغات
دلگویه - مطالب فرهنگ و هنر

دلگویه

فریدونکنار , دلگویه , محمد صادق نجاریان

دانلود آهنگ های شهاب حسینی , شهرستان فریدونکنار, سعید حاجی خانی ,بچه های جنت , دلنوشته ها , دفترم , دانلود آهنگ ” شهزاده ی رویا ” شهاب حسینی, آهنگ های شهاب حسینی , آهنگ های سامی یوسف , مهدی تورانداز , ,

گویشی متفاوت از دل
سرتو برگردون ...
نوشته شده توسط عطرگلاب در شنبه 6 آذر 1395ساعت 01:33
بغض
 1  یکی از چیزای خیلی عجیب راهپیمایی عظیم اربعین این بود که بین اون همه شلوغی و سرو صدا ، گاهی صدای گریه بچه هایی رو از این همه جمعیت می شنیدی و حتی قیافه ریزه میزه و کوچولوی بچه های گمشده رو تو تاریکی شب می دیدی . یا حتی اگه گریه نمی کردند و چیزی هم نمی گفتن انگار کسی بود که سرتو برگردونه طرف اونی که گمشده و بخواد بری طرفش... آره انگار کسی بود که سرتو برگردونه طرف اونی که گمشده...
 2  در اول مسیر وقتی آقا مهدی دید دست چندتا خانوم وسایل سنگینی هست که دارن اون رو بازحمت حمل میکنن ، من رو حل داد تا بهشون کمک کنم و خودش رفت بار سنگین‌تری که جلوتر از ما بود رو برداشت
 3  در ادامه راه یه لحظه چشم های گریون پیرزنی که حاصل از گم شدن بود حواسم رو به خودش جلب کرد که با همه غم درونش ، وقتی دید چند جوون ایرانی به دادش رسیدن و تصمیم گرفتن اون رو به ایران و به خونه خودش برگردونن نقطه امیدی در چشمهای اون موج زد ،
 4  در جایی دیگه ، یکی انگار توی مخم می خوند که هی باید زمینو نگاه کنم . چشام رو زمین بود. توی خیسی زمین یه شاپرکو دیدم که به پشت افتاده و تقلا میکنه
 5  همون حرفی که اول زدم ... انگار تا خبری میشه ، کسی هست که میگه سرتو برگردون ... مثل همون کسی که  شب آخر درحالی که تو حرم ارباب بودیم ، و در مسیر مقام حضرت علی اکبر ، یکی پیدا شد که سرش رو برگردونه و انگار متوجه شده باشه بی جا و مکان موندیم ، بهمون آدرس دقیق داده که یه جایی پر از امکانات خوب هست که قسمت شما شده بیاید اونجا استراحت کنید ...
 6  حالا که یادم افتاده ، بغض غریبی گلوم رو گرفته ...
پر از ستاره
نوشته شده توسط عطرگلاب در پنجشنبه 31 تیر 1395ساعت 18:03
عکس نوشته

بیا به خلوت تنهایی شبانه من
که آسمان دلت را پر از ستاره کنم
شاعر : سرکار خانوم زینب سادات محمدی

+پست زماندار

سی‌وهفتمین دهه فجر مبارک ... اما به چه قیمتی؟
نوشته شده توسط عطرگلاب در دوشنبه 12 بهمن 1394ساعت 06:07

طوبی یزدانخواه


گله ای داشتم ... از خودم ...  و همه افرادی که حرف های من شامل حالشان میشود

سی و هفت سال گذشت ... و ما فریدونکناری ها غیر نصب کردن پرچم در سطح کوچه و خیابان آن هم فقط در ایام الله دهه فجر هیچکار دیگری نکرده‌ایم ... سی و هفت سال گذشت و ما هنوز هم که هنوزه منتظر مینشینم تا ۲۲بهمن از راه ۳۶۵ روزه‌اش برسد و در تظاهراتی، انسجام ملی را به رخ امریکا و اسرائیل بکشیم ... اما کدام انسجام؟ تقریبا دیگر به همه مردمان شهرمان اثبات شده که بعضی از مسئولین بی‌عرضه ای که ما در این مدت داشتیم و داریم، ضربه ای که به فرهنگ این شهر زدند از صدها جنگ نرم توسط امریکا و اسرائیل خطرناک تر و بدتر بوده... هنوز هم که هنوزه هیچکس نمیداند در فریدونکنار چند شهید از دوران انقلاب وجود دارد ... هنوز هم که هنوزه سی و هفت سال است شهر من انتظار میکشد تا یک یادبود باشکوه برای طوبی و خدیجه یزدانخواه گرفته شود ... درست است طوبی ده ساله بود، و خدیجه سه سال بیشتر نداشت ... اما ارزشش بیشتر از آن بود که در کمتر از سه سال به فراموشی سپرده شوند ... چرا هیچ مسئولی به این که شهرمان یک شهید سه ساله دارد افتخار نمیکند؟ آیا احساس میکنند این چیز کمی‌است؟ که از بچه های کوچکی که هنوز خوب حرف زدن نمیتوانند، تا پیر مردهایی که اَندی‌سال سِنّشان بوده برای مذهب این شهر جانشان را داده اند؟

هیچکس نمیداند این پنج سیاهی ... سنگ قبر پنج نفر از بزرگ و کوچک یک خانواده‌ است که در گلزار شهدای مسجد امام سجاد علیه السلام دفن شده اند ... که جانشان را برای من ، برای تو و برای آباده شدن این شهر داده اند تا انقلاب و انسجام ملی‌مان حفظ کنیم ...

این را دقیقا یک سال پیش هم گفتم ... اینجا : پنج ...

باز هم دست سید عباس بردبار درد نکنه ... با این که دو سه روز تأخیر به وجود اومد ... اما شهادت طوبی و خدیجه یزدانخواه رو در کناری ها گرامی داشت

البته ما هم اینجا یک چیزهایی نوشته بودیم از قبل : فریاد میزنم که یادت نیاید ... نوشته شده توسط سرباز ولایت در شنبه 7 آذر 1394ساعت 05:24 

اینجا فریدونکنار (فتوکلیپ ویژه)
نوشته شده توسط عطرگلاب در جمعه 1 اسفند 1393ساعت 18:47
[http://www.aparat.com/v/6Bt7X]

  1. اینجا فریدونکنار ...
  2. دانلود با لینک مستقیم - حجم : 22 MB
  3. این که دلگویه نمیتونه به بلاگفایی ها نظر بده خودش کلی حرف واسه حاشیه ها داره که بیخیالشیم
ماهیان شهر ما از کوسه ها وحشی ترند
نوشته شده توسط عطرگلاب در یکشنبه 7 دی 1393ساعت 08:36
جامعه
آیا مگر غیر این است که اهمیت اخلاق از عمل هم بیشتر است . اصلا مگر بدون اخلاق نیک و پسندیده هیچ کاری درست انجام میشود . یا اگر هم با هر زحمتی به درستی انجام شود مگر وقتی رضایت دیگران را در پی نداشته باشد ارزشی دارد؟؟ فضای یک جامعه باید برابری و برادری باشد . ولی چرا در جامعه ی ما برادر به برادر و گاهی پسر به پدر هم نمیتواند اعتماد کند چه رسد به این که بخواهیم فضا را برابر هم بشناسیم . نمیگویم در جامعه ای هستیم که از آن فقط بوی زباله های شهر بر مشام میرسد نه اتفاقا عطر و رایحه ی گل هایی که جوانان 57 و هشت سال دفاع مقدس در کشور کاشته اند سالهاست که بر مشام میرسد . اما همه ما نیز این را میدانیم که آنقدر فضای شهر را دود ماشین آلات و تکنولوژی های آغشته به گناه پر کرده که قلب ها حداقل اگر سیاه نشده باشد ، دیگر آن پاکی گذشته را هم ندارد . مثلا وقتی به داستان های عاشقانه دهه 40 یا 50 گوش میکنم که البته دروغ هم نگفته باشم پدر و مادر من هم داستان های پاک و زیبایی میدانند که گاهی به گوشمان می رسد ،غبطه میخورم به آن روزها که اکثر افراد خود را هم نوع میدیدند . غبطه به روزهایی که حاج آقا حسینی با اشتیاق از سختی هایی میگفت که اگر در این زمان کسی به آنها دچار باشند راهی جزخودکشی و فرار نمیبینند ...
اما این روزها این که در فضا های حقیقی و بیشتر در مجازی باب شده که سیاسیون و یا در حد خیلی کوچیکترش وبلاگ ها و سایت های خبری با نشان دادن چند قطعه عکس و چند کلام حرف اضافی حاضر میشوند هر تهمتی که دلشان میخواهد به یک دیگر بزنند بدون آن که حتی فرصتی برای دفاع به شخص مورد نظر بدهند ، این اتفاقات ، با تمام نیت های شاید خالصانه ای که ممکن است داشته باشد با اشتباهاتی که به تهمت ها و غیبت کردن ها منجر میشود علاوه بر فرد ، دارد فضای زندگی دیگران را نیز ظلمانی و تاریک میکند . در حالی که این فضا نباید ان گونه باشد که دیگران به هردلیلی که اکثرا هم غیر منطقی هست آسیب ببینند و یا بدتر از آن ، آسیب بزنند . یعنی دقیقا مثل سال 85 که در یک سری از مجله ها و سایت های خبری علیه یکی از شخصیت های مذهبی کشور اتفاق افتاده بوده . هرچند در مصاحبه ای که از آن شخص در سال 91 خوانده بودم اینطور بیان کردند که تمام آن تهمت ها و اتفاقات ناخوشایند سال 85 ، یکی از بزرگترین نعمت هایی بوده که خدای متعال بر او روا داشته تا بتواند اطرافیان خود را بهتر بشناسد . بک همچین حرفی را از شخصیت های دیگری نیز همچون آزاده نامداری در زندگی شخصی خود و یا آمنه بهرامی در زندگی اجتماعی خود ، از خبر گزاریها خواندیم ولی حرف ما کاملا خصوصی تر از این حرف هاست ... امیدوارم مخاطبان خاص این پست ، خودشان را پیدا کنند ...
  1. گول دنیا را مخور ...!
    ماهیان شهر ما از کوسه ها وحشی ترند
    بره های این حوالی گرگ ها را می درند
    سایه از سایه هراسان در میان کوچه ها
    زنده ها هم آبروی مردگان را می برند
  2. شمارش معکوس : 740
گلی رقت و گلستان زرد گشته
نوشته شده توسط عطرگلاب در جمعه 7 آذر 1393ساعت 09:20

محمد صادق نجاریانگلی رقت و گلستان زرد گشته ... ودریا طعمه ی یک مرد گشته
همان خوبی که با ما مهربان بود ... همان مردی که می گویم جوان بود
جوانی که سراپا نازنین بود ... میان جمع ما از بهترین بود
دلش همواره با رب جلی بود ... به لب هایش همیشه یا علی بود
چه مظلومیتی بین سخن داشت ... نشانی از امام خود حسن داشت
لباسش خلعت سبز خمینی ... دلش مجنون آهنگ حسینی
غلام مسجدی با نام صادق ... که نامش هم ردیف نام صادق
رفیق نازنین و خوب ما رفت ... به دریا زد و تا عرش خدا رفت
دعا میخواند قبل از عیدقربان ... خودم دیدم که میگفت یاحسین جان
و وقتی روضه خوان از یاس می گفت ... محمد ذکر یا عباس می گفت
همینجا کرد گریه بر مدینه ... چه شب هایی همینجا زد به سینه
چو دریا یک برادر زو گرفته ... دلش با یاد سقا خو گرفته
پدر گوید چرا رفتی پسرجان ... نرو با رفتنت قلبم نلرزان
چو روح الله بر قلبم چه غم کرد ... که دریا رخت مشکی برتنم کرد
بسیجی دلاور یار زهرا ... زدی چندین گره بر کار بابا
امید خواهران برگرد برگرد ... به زینب ای جوان برگرد برگرد
ببین طاقت ندارد زانوانم ... بدون تو پسر من ناتوانم
خدارا شکر پاکی نورعینم ... کمی حس کردم ازداغ حسینم
که ارباب من و تو گشت مضطر ... نشست و خواند پیش نعش اکبر
جوانان بنی هاشم بیایید ... ... ...

  1. شاعر: ابولقاسم سیفی
  2. شام وداع با محمد صادق نجاریان
  3. بچه های جنت ... هیئت امام حسین
اشتباهات دوست داشتنی
نوشته شده توسط عطرگلاب در پنجشنبه 6 آذر 1393ساعت 01:05
دومینو
مادری دارم که اهل یکی از روستاهای آمل است ... و کمی هم بی سواد ... در این حد که موقع شماره گیری چهار رقم آخر تلفن ، به جای فشار دادن عدد 2 اشتباهی 5 را میگیرد و همین میشود شروع یک داستان جالب ... خانومی که جواب مادرم را از کیلومتر ها آنطرف تر میدهد دقیقا همنام کسی است که مادرم با او کار داشت ... حال تصور کنید که این دو با این که میدانند تماس اشتباهیست ، مدتی با هم صحبت میکنند و در بین همین صحبت‌ها هم مشخص میشود که این دو از اقوام بسیار دور هم هستند و... ، نتیجه این تماس هم این میشود که من چند دوست جدید پیدا کنم ... مهمانی رفتن و مهمان داشتن در خانواده  زیاد تر شود ... کمی به فکر گذشتگان و اموات و یادگاری ها و آلبوم عکس های واقعا دیدنی هم بیافتیم و از همه مهم تر این که یک دختر خانوم با یک آقا پسری در همین مهمانی رفتن های دوطرفه کارشان به ازدواج میکشد و خدارا شکر امروز یک بچه هم دارند و به نظر میرسد که خوشبخت هم باشند ...
شاید آن لحظه که مادرم در حال مکالمه با آن خانوم پشت خط بود ، هیچ کس حتی خودش هم چینین تصوری را نداشت که در آینده چه اتفاقات نیکی از پس این اشتباه بیرون بزند ... دقیقا مثل فوتبال امروز ... که هرچه ما خطا میکردیم و به جای آن که تیم مقابل با استفاده از این خطا به دروازه ما حمله کند و گل بزند ، نتیجه حمله اینچنین میشد که توپ در دروازه خودشان مینشست 2 ... به همین راحتی ... درضمن بسیار هستند کسانی را که مادر خود میدانم ... و آنان مرا فرزند خود
  1. با خودم میگویم ، تا به حال چه قدر موقعیت ها را ناخودآگاه خراب کردم که از قضا بعد همان اشتباه اتفاق های خوبی رخ داد ولی من بیخیال از کنار آن گذشتم ، حتی بدون آن که شکر گذار حکمت های خدای متعال باشم؟؟؟
  2. هدفم از نوشتن بند دوم این بود ... که گاهی دیگران منتظر مینشینند تا خطایی از ما ببینند و با تمام قدرت به ما حمله کنند ... هرچند خدا همیشه هوای بنده های خود را دارد ... مراقب خود باشیم ...
شور پایانی هیئت
نوشته شده توسط عطرگلاب در دوشنبه 5 آبان 1393ساعت 01:35
هیئت امام حسین فریدونکنار

بازلال اشکم با دخیل پرچم میام بسوی تو تویی اسم اعظم , ضریح تو غرق نور خدا بیرق تو آقا قبله نما دل من اسیر کرب و بلا , کرب و بلا قبله ی ما ، سعی و صفا , شیدای شب های جمعه ی حرمه قلبی که عمریه معتکفه غمه , آقام آقام آقام ثارالله 3 سیدالشهدا 2 , واسه دل تنگم تویی که قراری خزون خزونم بهار بهاری , تویی که بهاری واسه دلم بذلر کبوتر شم تا بپرم بیامو بشینم کنج حرم , کنج حرم مونده دلم چشم ترم , چشم براه زیارت می مونه آقا ، تاجون دارم می خونم به عشق شما , آقام آقام آقام ثارالله 3 سیدالشهدا 2 , تو راه سعادت هستیم با ولایت با امام عصریم به عشق شهادت , اهل شهادت بودیم ازلی جوونیو می دیم پای ولی یرباز غیور سیدعلی , دست خدا برسرما سیدعلی  , رهبرم میدونی شهر من دلیره چون که الگوی من حاج حسین بصیره , آقام آقام آقام ثارالله 3 سیدالشهدا 2 , غروبا به یاد رفقا می مونم کنار شهیدان ازغصه می خونم  , نوری بوده تو چشمای شما حسینی بوده سیمای شما خالیه تو هیئت جای شما , از جمع ما رفتید و ما موندیم تنها , باعکسی که اشک چشمارو میریزه محسن و محمد صادق عزیزه , آقام آقام آقام ثارالله 3 سیدالشهدا
شاعر: ابولقاسم سیفی
1+  شور پایانی بچه های جنت در شب های محرم  2+ سخن تصویر: همیشه در یاد محمدیم ... بچه های جنت
مراسمات دهه اول محرم الحرام
نوشته شده توسط عطرگلاب در سه شنبه 29 مهر 1393ساعت 08:34

اطلاعیه محرم

     مراسم عزاداری دهه اول محرم الحرام    

     همراه با مراسمات دو شب استقبال  و شام غریبان     

                             سخنرانان:                               

          حجت السلام نصیری و حجت السلام حضرتی        

                                مداحان:                               

تــورانــداز ، حــسـیـنی ، ســیـفـی ، مــظلــومــی ، آقــاجـانــی

                                 زمان:                                 

از 1 آبان تا 13 آبان ماه به مدت سیزده شب/رأس ساعت 20

                                 مکان:                                  

گلزار شهدای تکیه معصوم زاده فریدونکنار       "جنةالحسین"

     (در جوار امام زاده سید محمد(ع) و شهدا)      


 وبسایت هیئت :              hosseiniha.ir  
 سامانه پیام کوتاه :   30001220022111 
از جومونگ دیروز تا پدران هرروز
نوشته شده توسط عطرگلاب در چهارشنبه 11 تیر 1393ساعت 02:31
افسانه جومونگ
یاد افسانه جومونگ بخیر … برخی ها به شدت به آن وابسته بودند … شب ها خوابش را میدیدند و گاهی یک دیگر را با نام های جومونگ و سوسانو و … صدا میزدند … دیگر از آدامس ها و بقیه لوازم خوراکی که با استفاده از انواع و اقسام برچسب از این مجموعه ، جنس مزخرفشان فروش ویژه ای پیدا میکرد هیچ نمی گویم که خدایی نکرده ادعای فرهنگ ایرانیون زیر سوال نرود . حرف ما چیز دیگریست … بقیه در ادامه مطلب  ... نظر نمیخواهم ... فقط کمی فکر کنید



( تعداد کل صفحات: 2 )

[ 1 ] [ 2 ]




 

 

ng',di

دلگویه