تبلیغات
دلگویه - مطالب دلنوشته ها

دلگویه

فریدونکنار , دلگویه , محمد صادق نجاریان

دانلود آهنگ های شهاب حسینی , شهرستان فریدونکنار, سعید حاجی خانی ,بچه های جنت , دلنوشته ها , دفترم , دانلود آهنگ ” شهزاده ی رویا ” شهاب حسینی, آهنگ های شهاب حسینی , آهنگ های سامی یوسف , مهدی تورانداز , ,

گویشی متفاوت از دل
حزب اللهی بودن را با همه تراژدی هایش دوست دارم.
نوشته شده توسط عطرگلاب در چهارشنبه 15 مهر 1394ساعت 09:38

شهید سید مرتضی آوینی

فحش اگر بدهند آزادی بیان است،
جواب اگر بدهی بی فرهنگی است!

سوالی اگر بکنند آزاد اندیشند،
سوال اگر بکنی تفتیش عقاید!

تهمت اگر بزنند در جستجوی حقیقتند،
جواب اگر بدهی دروغگویی!

مسخره ات بکنند انتقاد است،
جواب اگر بدهی بی جنبه ای!

اگر تهدیدت کنند دفاع کرده اند،
اگر از عقایدت دفاع کنی خشونت طلبی!

حزب اللهی بودن” را با همه تراژدی هایش دوست دارم.

سید مرتضی آوینی

کاروان بچه های جنت به حرم علی بن موسی الرضا رسید ... جنةالحسین
نوشته شده توسط عطرگلاب در پنجشنبه 29 مرداد 1394ساعت 10:04
http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/406/1215986/img/shohada/moslem_rasooli/20150728150805_18.jpg 
  1. من یه نوکر دربدرم / چندساله همش منتظرم /  اسمم دربیاد برم حرم
  2. لیست زائرا دست کیه /  هی خط می خورم چه سریه / می گن دعوتا با بی بییه
نوکر بهشت هم برود باز نوکر است ...
نوشته شده توسط عطرگلاب در یکشنبه 25 مرداد 1394ساعت 15:48
هیئت
  1.  شکر خدا که نان حسنیه می خوریم/شکر خدا که از همه عالم رها شدیم/در سفره ی پر از نمک او نشسته ایم/گاهی ز ازدیاد نمک در کما شدیم
  2. مادرت یاد به من داد ،که نوکر باشم
صد دانه یاقوت با دست بسته
نوشته شده توسط عطرگلاب در پنجشنبه 22 مرداد 1394ساعت 09:59
صد دانه یاقوت با دست بسته
در بین تابوت با جسم خسته
خیلی غریب است یاقوت در خاک
او آسمانی است فرزند افلاک
 یاقوتها را در خاک و خاشاک
دستی نهان کرد از قوم ضحاک
یاقوتها را در خاک می کاشت
افسوس یاقوت جان در بدن داشت
او خاک می ریخت او دست و پا زد
نه دست و پا نه ! انگشت و پا زد
حیف است رحمی رویش چه زیباست
اهل زمین نیست غواص دریاست
سرخ است و گلگون نامش شهید است
با استخوانی از ره رسیده است...


برای روح مطهر امام عزیز ما که شهدای والا مقام به ندای او از جان گذشتند و نیز برای ارواح مطهر شهدای بزرگوار به ویژه شهید عزیز آقا مسلم رسولی درود می فرستیم ... شهید عزیزی که محور وحدت در منطقه ی ما شده بود و همه ی گروه ها را زیر یک بیرق جمع کرده بود
جا دارد عنوان آقا مسلم عزیز را شهید وحدت آفرین در منطقه نام نهیم
اللهم الرزقنا شفاعت الشهدا

+ اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم +  ارسالی از گروه
پرنده های رها
نوشته شده توسط عطرگلاب در پنجشنبه 18 تیر 1394ساعت 16:31
پرنده های رها
پرنده های رها را ببین ... کاش من هم یکی از آنها میشدم ... حتی برای لحظه ای ... تا طعم تلخ قفس را از یاد میبردم ، آنی میشدم که دلم برایش پرپر میزند ... برای جداشدن از حصر این دیوار های سخت و بی درد ... بارها تلاش کرده ام و باز جانِ بی جانم بر زمین افتاده است . دیگر بریده ام ... آنها به من میگویند جوان ... کاش یکی این لغت را یک بار هم که شده برای من معنا می کرد ... من حتی معنی پیری را نمیدانم چرا که جوانی هنوز برایم لایدرک است
  1. بابای خوب یتیمان ... پرپر شد ... بیچاره یتیمان
  2. پرنده ها هم ، به هر کجا که می روی ، کوچ می کنند ...
  3. مرا آقای ماه دیوانه کرده ...
  4. دانلود آهنگ ” شهزاده ی رویا ” شهاب حسینی    پنج
مرتبط با : دلنوشته ها
از سر کار بر میگردم خونه
نوشته شده توسط عطرگلاب در دوشنبه 15 تیر 1394ساعت 09:34
منگ
از سرکار بر میگردم خونه ... دلم به شت درد میکنه ... سرم هم همینطور ... امروز خیلی خیلی هوا گرم بود ... یه ساعت بیشتر وقت ندارم ... با این که دکتر گفته به هیچ عنوان نباید فعالیت سنگین داشته باشم و نباید زیر آفتاب بمونم ... اما ... هعی ... هوس یه لیوان آب سرد کردم ... اما از گلوم پایین نمیره اصلا ... دلم به شدت درد میکنه ... دلم به شدت تنگ شده ... میرم یه مقداری استراحت کنم ... لامصب چشمامم درد میکنه ... و از درد اون نمیتونم بخوابم ... حرف استاد مدام تو سرمه ... میگفت "تا  عمر داری در برابر کسی که به خودت علاقه مند کردی مسئولی " حرفشو برعکس میکنم ... کارای محمد میاد تو سرم ... از خودم بدم میاد ... یکی ... دوتا ... سه تا ... به گفته خودش هر هفته چندتا ... خدایا ... نمازامم دیگه مثل قبل نیست ... فکرمو چنان مشغول خودمو دیگران کردم که ... اه ... لعنت بر این زندگی که ... لعنتی ... زنگ زدم به یکی واسه راهنمایی ... میگفت یه استغفار کنه همه چی حله ... مرگ بر من‌ و من کردن هایی که زندگی ها رو خراب میکنه ... پس آرزوهای زهرایی که الان زندگیش رو هواست چی میشه ... امیر ... امین ... داوود ... محمد ...  محمد ... محمد ... و خدا بگم چیکارت کنه محمد که منو حیرون این روزهای خودت کردی
یه ساعتی هم که وقت داشتم گذشت ... از اول تا آخرش رو فقط داشتم فکر میکردم ... خستم ... ولی باید برم ... امروزم نشد استراحت کنم ... باید یادم باشه ... در برابر کسایی که دوستشون دارم مسئولم ... مثل تو ، تویی که هستی ولی نیستی ... مثل محمد ... مثل مامان ...
1+اوه خدای من ... تقریبا سیصد روز از تاریخ انقضای این متن میگذره و من تازه امروز منتشرش کردم ...
2+ دغدغه های من چه زود تغییر میکنه گاهی...
3+خاطره ای منتشر نشده در انبار مرکزی دلنوشته های من ، دفترم / همین دلگویه امروز

بگذار و بگذر
نوشته شده توسط عطرگلاب در سه شنبه 19 خرداد 1394ساعت 10:02
بگذار و بگذر
کاش از سکوت های در هم آمیخته میگذشتیم و به آنسوی نادیده ها و ناشنیده ها سفر میکردیم . آنسویی که هر دمش شوق و طراوتی دگر است.هر قدمش روشنایی تازه ای به حیات آدمی می افکند. . و فقط اندکی از "من" رد شدن میخواست تا بدانچه هرکسی را باید رسیم، و ما نیز به والا هدفمان دست یابیم. . اما دریغ از لحظه ای درنگ بر سر خود و آنچه را عبد گشته ایم. . واقعا چیست یا چه چیزهایی است آنان که لایق تنها گذرند، بدون اندکی نظر؟! .  کاش متوجه بودیم به آنچه مرتکب میشویم و اینقدر از رهایی ها سرخوش نبودیم...کاش...

آقای ماه1+ از آقای ماه
2+  کاش از سکوت های در هم آمیخته میگذشتیم و به آنسوی نادیده ها و ناشنیده ها سفر میکردیم
3+ میگذارم و میگذرم ... کربلا کربلا ما داریم می آییم ...
4+ و بسیار است حرف هایی که نمیشود نوشت ... به چهره آقای ماه نگاه کن ...

کز آن خسوف قمر ، آفتاب می‌سوزد
نوشته شده توسط عطرگلاب در یکشنبه 10 خرداد 1394ساعت 15:23
خسوف
ماه من سلام! شنیده ام که گرفته ای... باز هم زمین بین من و تو جدایی انداخت؟ آخر این ظرفی آب و مشتی خاک به کدام حسن خود مینازد؟ به روزهایی که در آن، همه ساکنانش به یکدیگر خیانت میکنند ودروغ میبافند تا کالایی گذرا بیابند؟ یا به تاریکی شب هایش که خدا میداند پشت آن چراغ های به ظاهر زیبا چه میگذرد؟! باز تو را دلگرفته ساخته؟ روی سپید تو را پرده افکنده؟
آری انگار هر از گاهی دیواری کوتاه تر از دیوار تو پیدا نمیکند تا غصه های یکماهه اش را برآن فرو بریزد...  او هم از زمینیان دلگیر است اما چرا "قمر" مرا از من پنهان میکند؟ چطور دلش می آید به منی که نیمی از عمرش را روشن میسازم و به وجود خشک و مرده اش حیات میبخشم، اینچنین ناجوانمردی کند؟
شاید او هم از مردمانش آیین ناجوانمردی آموخته است که اینچنین با من بی رحم است! شاید از حسادت و انحصارطلبی باشد این تنگ نظری او.شاید مرا فقط برای خود میخواهد. حتما چشم دیدن تو ماه‌پاره مرا ندارد که اینچنین تاریکت میکند تا کسی چهره سپید تو را حظ نبرد.تا نگویند به سپید رویان که چهره ای پاک به سان ماه داری! اما نمیتواند بماند، این بار میگویم ماه پشت زمین نمیماند! فردایی هم خواهد رسید که باز از مهر، عشقی به ماه میرسد و باز تو ماه‌چهره ام را به همگان عرضه خواهم نمود.
دلنوشته های قمری
1+ منتظر بودم خسوف شود و این پست را به اشتراک بگذارم ...
2+ نوشته شده در تاریخ94/3/1 در ساعت دلتنگی / بی هدف ... بی مخاطب ... شاید خدا ... شاید تو ... شاید من
3+ روزمان مبارک ، جوان ... 94/3/9

ماه بالای سر تنهایی است
نوشته شده توسط عطرگلاب در جمعه 18 اردیبهشت 1394ساعت 10:02
ماه
فکر کنم آسمان هم هر یک شب در میان مسلمان میشود و بقیه شب هایش را به احکام اسلامی هیچ توجهی ندارد ... هرچه گفتیم تیغ زدن صورت حرام است ، باز هم امشب خودش را آنقدر صاف و صوف کرد که تا هر کس نگاهش میکند عاشق جمالش میشود ...
یک چشم ماه هم دارد که از چراغ های عابر پیاده نیز پرنورتر است ... و من هم انگار از تمام این هستی تنها عاشق "قمری" شده ام که چشم هایش هیچ گاه در برابر من پشت ابر نمی ماند ...
کاش میشد تو را به عقد دائمم در آورند ...
آنگاه در تمام شامگاهان ، تو مرا در آغوش میکشیدی و من در آرامش چشمانت غرق میشدم و آسوده خاطر به خواب فرو میرفتم ...
  1. یادمن باشد تنها هستم . ماه بالای سر تنهایی است. (سهراب سپهری)



( تعداد کل صفحات: 12 )

[ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]




 

 

ng',di

دلگویه