تبلیغات
دلگویه - مطالب دلنوشته ها

دلگویه

فریدونکنار , دلگویه , محمد صادق نجاریان

دانلود آهنگ های شهاب حسینی , شهرستان فریدونکنار, سعید حاجی خانی ,بچه های جنت , دلنوشته ها , دفترم , دانلود آهنگ ” شهزاده ی رویا ” شهاب حسینی, آهنگ های شهاب حسینی , آهنگ های سامی یوسف , مهدی تورانداز , ,

گویشی متفاوت از دل
شکر خدا
نوشته شده توسط عطرگلاب در سه شنبه 23 دی 1393ساعت 05:27
دو قدم مانده به صبح
1+ شکر خدا در دو قدم مانده به صبح بیست و سوم دیماه صفحه اختصاصی قرآن آنلاین با امکانات بی نظیری که باید از وبسایت tanzil.net سپاسگذار باشیم در دلگویه ایجاد شد ... دوستانی که تمایل دارند در ثواب این صفحه شریک باشند ، لطفا از قسمت حمایت کنید ، کد لوگو یا لینک این صفحه نورانی را دریافت و در وبلاگ خود قرار دهند ، تا اگر خدا قبول کند ثوابش اول با توجه به بازدید کننده گانی که به این صفحه توسط شما فرستاده میشود ، ثواب آن اول به شخص خود شما و دوم به وبسایت دلگویه و سازنده‌گان این قرآن برسد ... همچنین کسانی که میخواهند این قرآن آنلاین را به صورت اختصاصی در وبلاگ خود بگذارند ، میتوانند از صفحه حمایت کنید اقدام نمایند
2+ حرف برای گفتن زیاد است اما این موقع شب حوصله نوشتن هیچ حرفی برای آدم ... آن هم بعد از چندساعت  فعالیت پشت کامپیوتری و سرگرم شدن با کلی کد و ارقام و حروف های انگلیسی ، در یک اتاقی که به تازگی بخاری اش را جابه جا کرده اند و یخ بندان است نمیماند ... مخصوصا که از سرمای زیاد دو تا جوراب ضخیم هم پوشیده باشی اما باز هم استخوان پای چپت از سرما درد داشته باشد ... با این حال کار بهترین رفیق را ، با تمام آن مشکلات وقتی که میگوید ضروریست و اگر میتوانی تا قبل هفت صبح انجام بده را ، با تمام جان و دل انجام میدهم ... (صرفا جهت این که به کوری بچشم عضی ها بگوییم ، ما هیچ گاه پشت کسی که به ما اعتماد کرده و به او اعتماد کرده ایم را خالی نمیگذاریم)
3+ تا صبح جمعه مرخص
صد مرده زنده می‌شود از ذكر یا حسین
نوشته شده توسط عطرگلاب در سه شنبه 16 دی 1393ساعت 07:23
سید حسین میرانی

روضه هر چه بخوانند، شعر جان‌دار هر چه بخوانند، سینه‌زنی هر چه پرشور باشد، مداح و سخنران هرچه نفس‌ش حق باشد، مراسم متعلق به وجود نازنین هر معصومی که باشد، هیچ کجای مراسم مثل آنجایی که ذکر حسین‌حسین می‌گیرند، نمی‌شود. یعنی هر چه لذت است در این نام زیباست. هر چه پاکی‌ست در این نام است. هر چه می‌خواهی دلت سیاه باشد، نام حسین علیه السلام تو را خواهد لرزاند، تکرار این اسم چهار ستون بدنت را خواهد لرزاند و اگر توفیق بدهند، حسین علیه السلام تو را ویران خواهد کرد و تو را به آسمان‌ها خواهد برد . یعنی تکرارش به تو حس خوب "کسی را داشتن" خواهد داد. کسی که هوای تو را خوب دارد. کسی که تو را حتی در عین سیاهی فراموش نخواهد کرد. کسی که آقاست! ...همان آقایی که مرا از کودکی پناه داد ... دوستش داریم ... زیاد
  1. دلم برای عرق ریختن در مسیر حسین علیه السلام تنگ میشود ...
  2. دانلود نوا
محسن
نوشته شده توسط عطرگلاب در شنبه 13 دی 1393ساعت 17:04
محسن
  1. نگاهی گذرا به آرشیو وبم نتیجه اش شد؛ دیدن همین پستی که ثبت موقت شده بود.
  2. مثلا عنوانش باشد : منُ چهل و هشتم ُ محسن (+ ساندویچ)، یهویی !!!
  3. بچه های جنت فریدونکنار
نظرسنجی
نوشته شده توسط عطرگلاب در شنبه 13 دی 1393ساعت 06:38
نظرسنجی
همیشه برای ارائه یک نظرسنجی در فضای مجازی تا بینهایت موضوع وجود دارد . دقیقا مثل بعضی وبلاگ هایی که با هدف نظرسنجی ایجاد شده‌اند که الا مشاالله از هرچیزی مثل رنگ و مدل موی سر ، بهترین گوشی ، بهترین چهره جذاب ، بهترین بازیگر و هرچیز که فکرش را کنید یک سوژه ساخته‌اند برای کسب بازدید و نظرات بیشتر . اما چیزی که از اول برای ما یک دغدغه بوده در ارائه یک نظرسنجی ، این بوده که سوالی مطرح شود تا فکر افراد را حداقل برای چند لحظه به خودش درگیر کند ؛ نه این که مثل خیلی از نظر سنجی ها افراد بدون حتی لحظه ای فکر کردن و فقط از روی غریزه یک گزینه را انتخاب کنند و بعدش هم خداحافظ
الان واقعا خوشحالم که با این همه مدتی که از آغاز نظرسنجی گذشته است ولی همین 273 نفری هم که در نظر سنجی شرکت کرده‌اند حداقل برای چند لحظه به سوال و جوابش فکر کرده‌اند . یعنی خوشحالم که توانسته ایم کاری انجام دهیم تا این افراد برای لحظه ای به جان دادن و تاریکی عذاب قبر و یا به نتیجه اعمال خود و چیزهای دیگر فکر کنند . اگر واقعا لحظه ای فکر کردن بهتر از چند سال عبادت باشد ، خوشحالم که دلگویه بهانه ای بوده برای این ثواب ها ...
  1. اگه ممکنه واسه مهدی یار ما هم دعا کنید ... عکس
من دایی سعید را دوست دارم
نوشته شده توسط عطرگلاب در پنجشنبه 11 دی 1393ساعت 18:45
مشق
1+ به احتمال خیلی خیلی قوی همه این داستان را بارها و بارها از این طرف و آن طرف  شنیداند که "دوتادوست با هم از یک مسیر می گذشتند . در بین راه اختلافی بین آنها پیش آمد که یکی از آنها بر صورت دیگری زد . شخصی که کتک خورد روی زمین وسط شن ها نوشت امروز بهترین دوستم من را کتک زد ؛ بعد هم به راهشان ادامه دادند . در بین مسیر شخصی که کتک خورده بود در یک مردابی گرفتار شد و  دوستش که اورا کتک زده بود کمک کرد و او را نجات داد این بار روی سنگی نوشت امروز بهترین دوستم مرا از مرگ نجات داد ، دوستش تعجب کرد واز او پرسید چرا ابتدا حرفت را روی شن و اینجا بر روی سنگ نوشتی؟ گفت : ابتدا کار زشتت را بر روی خاک نوشتم تا با اولین وزش باد راحت  فراموش شود ... اما کار نیکویت را بر روی سنگ ، با تمام زحماتش هک کردم تا در طوفان های بزرگ نیز فراموش نشود"
2+ شاید دلیل این که به مهدیه سپردم تا اولین چیزی که از من در ذهنش نقش میبندد را در بین دفتر یادداشت های روزانه‌ام بنویسد ، همین داستان بالا باشد ... این که نمیخواهم از زشتی هایی که کسی در تاریخ این صفحه مرتکب شده و همچنین از نا آرامی های شب ، از زود حکم دادن های دیگران و از تنهایی های بعضی ها که منجر به اتفاقات ناخوشایندی شده ، چیزی بنویسم . مهدیه هم دستش درد نکند ، جای خالی این صفحه را با یک جمله برایم تکمیل کرد ... امیدوارم این تاریخ "93/10/10" مثل تاریخ های پریشان دیگری که در ذهنم ثبت شده ، نباشد ... یا حداقل امیدوارم که هرگاه از دفتر خاطراتم به این صفحه از تاریخ رسیدم ، جمله انرژی بخش مهدیه مرا از هر پریشانی و آشفتگی رهایی بخشد ... میخواهم اتفاقات بد زود فراموش شود
3+ و اما مهدی‌یار 4 ماهه ... این روزها به شدت محتاج دعاست ... سخت است یکی از خواهر زاده‌هایت در سمت راستت بخوابد و آن یکی گوشه بیمارستان ... یامَن اِسمُهُ دَوا وَ ذِکرُهُ شَفاء
4+
شمارش معکوس : 736
سنگ صبور
نوشته شده توسط عطرگلاب در سه شنبه 9 دی 1393ساعت 12:15
[http://www.aparat.com/v/uBFoG]
  1.  اینجا فضای مجازیه صدای من رو از شهرستان فریدونکنار میشنوید ( و این بدترین خبریست که میشود داد)
  2. حرف هایم را محفوظ نگه میدارم برای حرم
  3. درد و دل های مرحوم میثم کامیابی در حرم امام رضا (ع) را از دست ندهید اینچا
  4. برای شادی روحش صلوات
  5. شمارش معکوس : 738

شاید آخرین باشد

ماهیان شهر ما از کوسه ها وحشی ترند
نوشته شده توسط عطرگلاب در یکشنبه 7 دی 1393ساعت 08:36
جامعه
آیا مگر غیر این است که اهمیت اخلاق از عمل هم بیشتر است . اصلا مگر بدون اخلاق نیک و پسندیده هیچ کاری درست انجام میشود . یا اگر هم با هر زحمتی به درستی انجام شود مگر وقتی رضایت دیگران را در پی نداشته باشد ارزشی دارد؟؟ فضای یک جامعه باید برابری و برادری باشد . ولی چرا در جامعه ی ما برادر به برادر و گاهی پسر به پدر هم نمیتواند اعتماد کند چه رسد به این که بخواهیم فضا را برابر هم بشناسیم . نمیگویم در جامعه ای هستیم که از آن فقط بوی زباله های شهر بر مشام میرسد نه اتفاقا عطر و رایحه ی گل هایی که جوانان 57 و هشت سال دفاع مقدس در کشور کاشته اند سالهاست که بر مشام میرسد . اما همه ما نیز این را میدانیم که آنقدر فضای شهر را دود ماشین آلات و تکنولوژی های آغشته به گناه پر کرده که قلب ها حداقل اگر سیاه نشده باشد ، دیگر آن پاکی گذشته را هم ندارد . مثلا وقتی به داستان های عاشقانه دهه 40 یا 50 گوش میکنم که البته دروغ هم نگفته باشم پدر و مادر من هم داستان های پاک و زیبایی میدانند که گاهی به گوشمان می رسد ،غبطه میخورم به آن روزها که اکثر افراد خود را هم نوع میدیدند . غبطه به روزهایی که حاج آقا حسینی با اشتیاق از سختی هایی میگفت که اگر در این زمان کسی به آنها دچار باشند راهی جزخودکشی و فرار نمیبینند ...
اما این روزها این که در فضا های حقیقی و بیشتر در مجازی باب شده که سیاسیون و یا در حد خیلی کوچیکترش وبلاگ ها و سایت های خبری با نشان دادن چند قطعه عکس و چند کلام حرف اضافی حاضر میشوند هر تهمتی که دلشان میخواهد به یک دیگر بزنند بدون آن که حتی فرصتی برای دفاع به شخص مورد نظر بدهند ، این اتفاقات ، با تمام نیت های شاید خالصانه ای که ممکن است داشته باشد با اشتباهاتی که به تهمت ها و غیبت کردن ها منجر میشود علاوه بر فرد ، دارد فضای زندگی دیگران را نیز ظلمانی و تاریک میکند . در حالی که این فضا نباید ان گونه باشد که دیگران به هردلیلی که اکثرا هم غیر منطقی هست آسیب ببینند و یا بدتر از آن ، آسیب بزنند . یعنی دقیقا مثل سال 85 که در یک سری از مجله ها و سایت های خبری علیه یکی از شخصیت های مذهبی کشور اتفاق افتاده بوده . هرچند در مصاحبه ای که از آن شخص در سال 91 خوانده بودم اینطور بیان کردند که تمام آن تهمت ها و اتفاقات ناخوشایند سال 85 ، یکی از بزرگترین نعمت هایی بوده که خدای متعال بر او روا داشته تا بتواند اطرافیان خود را بهتر بشناسد . بک همچین حرفی را از شخصیت های دیگری نیز همچون آزاده نامداری در زندگی شخصی خود و یا آمنه بهرامی در زندگی اجتماعی خود ، از خبر گزاریها خواندیم ولی حرف ما کاملا خصوصی تر از این حرف هاست ... امیدوارم مخاطبان خاص این پست ، خودشان را پیدا کنند ...
  1. گول دنیا را مخور ...!
    ماهیان شهر ما از کوسه ها وحشی ترند
    بره های این حوالی گرگ ها را می درند
    سایه از سایه هراسان در میان کوچه ها
    زنده ها هم آبروی مردگان را می برند
  2. شمارش معکوس : 740
خوشحال از این جوانی از دست داده‌ایم
نوشته شده توسط عطرگلاب در پنجشنبه 4 دی 1393ساعت 10:34
نبض حرم
این روزها که علاقه خاصی به عکاسی از تصایر روی سنگ قبرها پیدا کرده ام ، گاهی فکر میکنم که واقعاً قرار است قلب آدمی تا کی بتپد؟ چه‌قدر معمولی شده است مرگ آدم‌ها برای آدم‌ها . میترسم از روزی که اگر زنده باشم، ولی قرار نباشد مرگ یک آدم، در زنده‌گی‌م رد پایی از خودش به جا بگذارد و با خیالی آسوده از کنارش بگذرم. مثل کارگردان تئاتری که هر روز پرده‌ی پایان نمایش‌نامه‌های دیگران را می‌بیند ، و دلش را خوش کرده است به نمایش‌نامه‌ی خودش ، با این که میداند یک روز پرده ی او نیز کشیده خواهد شد . به گذشته ام که فکر می کنم ، از حال می روم...
  1. نمیدانم چرا این روزها یک انرژی در دلم پیداست ... یک شوق بی خودی دارم ... حالم یک جور عجیبی خوش است ... نه تولدی در کار است ... نه جشنی ... اما میخندم ... میخندانم ... با این که اربعین حرم نبوده ام ... اما از وقتی که خوابش را دیده ام ، همانند قاصدک در آسمان هایم ... و گاهی به زمین سرک میکشم ... خیلى حسین(ع) خوب است. خیلى عباس(ع) خوب است. خیلى خوب‌اند كه من حالا این‌جا هستم . باورم نمى‌شود راست‌ش.
  2. داریم با "حسین، حسین" پیر می‌شویم / خوشحال از این جوانی از دست داده‌ایم
  3. موسیقی را خیلی دوست دارم ... مخصوصا این را  ... اکثر مطالب را با همراهی این صدا مینویسم و میخوانم  ... آهنگساز:علیرضاحیدری . در قالب نیز قرار داده ام ... اگر خواستید گوش کنید بر روی آن کلیک کنید
  4. شمارش معکوس : 743
  5. فیلم ادامه مطلب را حتما نگاه کنید (خواهش میکنم)


( تعداد کل صفحات: 12 )

[ ... ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ 8 ] [ ... ]




 

 

ng',di

دلگویه