تبلیغات
دلگویه - مطالب ابر امام زمان

دلگویه

فریدونکنار , دلگویه , محمد صادق نجاریان

دانلود آهنگ های شهاب حسینی , شهرستان فریدونکنار, سعید حاجی خانی ,بچه های جنت , دلنوشته ها , دفترم , دانلود آهنگ ” شهزاده ی رویا ” شهاب حسینی, آهنگ های شهاب حسینی , آهنگ های سامی یوسف , مهدی تورانداز , ,

گویشی متفاوت از دل
ریشه در دل می‌کند خاری که در پا می‌رود
نوشته شده توسط عطرگلاب در دوشنبه 3 فروردین 1394ساعت 03:57
فریدونکنار
هی کلمات را از این دست به آن دست میکردم تا ریز هایش را بریزم دور و تنها درشت هایش را که وقتی در بغض گلو گیر میکند حتی نفس کشیدن هم سخت میشود را ، خالی کنم روی اولین صفحه از سالنامه نَودو چهاری که قرار است کمی متفاوت باشد با سالهای قبلتر ... دوست داشتم صفحه اولم را اینچنین بنویسم که آیا ما حق نداریم در این تفاوت ها دلتنگتان باشیم؟؟ یعنی هر لحظه یادمان بیاید هزار و سیصد و نود و چهار سال گذشت از نسخه‌ای ، که کامل و شفابخشش را قرار است شما برای بشریت تجویز کنید . که ما هم مثلا توی این چند سالی که عمر میکنیم ، توی همه این فرازها و نشیب‌های دنیای بی‌رحم و نامردِمان که هی خودمان را به این در و آن در زده‌ایم و دلمان به این خوش بوده و هست که داریم با این مراسمات مذهبی و انواع کارهای فرهنگی مقدماتش را فراهم می‌کنیم و داریم نسخه آزمایشی‌اش را اجرا می‌کنیم. برای روزی که نو بشود، که شما قدمتان را روی چشمانمان بگذارید و بیایید . که به چشم ببینیم رویای خلافت صالحان به حقیقت پیوسته ، که مثل وعده های قرآنی خوف مان به امن تبدیل بشود ، که مهم ترین و زیباترین اتفاق زندگی بشریت رخ بدهد و دوباره از صفر شروع تاریخمان بشود آغاز حکومت جهانی شما ... که انشالله اگر لیاقت داشته باشیم دیگر سال هزار و سیصد و نود و پنج هیچوقت به وجود نیاید و درتقویم هایمان بنویسند سال اول مهدوی
  1. بسم الله الرّحمن الرّحیم
    عَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً.
  2. در طریق عشق، خار از پا کشیدن مشکل است / ریشه در دل می‌کند خاری که در پا می‌رود / صائب تبریزی
  3. سالروز شهادت شهید علی خلیلی گرامی باد
عاشورای دنیایی
نوشته شده توسط عطرگلاب در پنجشنبه 23 آبان 1392ساعت 12:05
زنجیر زنی
1+ امروز سرشار از لذت بودم ... نمیدانم چگونه توصیف کنم ... زیبا شده بودند دختران شهر ما ... دخترانی که با لوازم آرایششان چهره ی خود را آنچنان تغییر داده بودند تا نامحرم نشناسدشان ... تا این عزاداری را به حساب ریا نگذارند فرشته هایی که از خوب و بد زندگیاشان مینویسند ... و چقدر دیدنی تر بودند پسرانی که در دسته های عزاداری عاشقانه زنجیر و طبل و سنج میزدند ، طوری که دهان دختران ، همه باز میماند ... امروز عاشقان زیادی دیدم ... مجنون هایی که به عشق امام حسین پیراهن مشکی به تن داشته و برای خودشان یک ایستگاه صلواتی راه انداخته بودند ، و با دست هایی پر از شماره تلفن به سوی دختران زیبا روی رفته تا شاید بتوانند به شیوه جدیدی هدایت کنند آنان را . گاهی هم دختران و پسرانی به چشم میخوردند که دست در دست هم میگذاشتند و به سمت خلوتگاهی میگشتند  ... راستی امروز بر سر علم هم دعوا شده بود ... میخواست برای دوست دخترش یک حرکت نمایشی مخصوص برود ... 
2+ نماز جماعت را خواندیم و همین که از مسجد بیرون آمدیم احساس کردیم اینجا بهشت است و آنان هم حوریان بهشتی که در جلویمان آماده خدمات رسانی هستند (یکی از حرف های تلخی که از زبان دوستان به صورت طنز گفته میشد)
3+ میگفت صبح تا شب را در ایستگاه بوده و تکان نخورده و فقط به مردم چای و شربت میداده ... گفتم نماز چی؟؟ خواندی؟؟ در جوابش مسخره ام کرد و گفت ... [بماند اصلا]
4+ وقتی هنوز از دو نوبت قبل نماز خودش را نخوانده دنبال زنجیر برای عزاداری امام حسین میگردد ، خدایی از چه و با چه زبانی باید بنویسم و چگونه گله کنم از مردمان پر مدعای شهر ... کاش میشد بدون سانسور و بدون محدودیت نوشت ...
5+ یا امام زمان ، میبینی؟؟؟ ... اینجا از کوفه نیز بدتر است ... این مردم فقط ادعا میکنند ...
6+ خودم شاید از همه بدتر باشم ... امام زمان مرا ببخشد ...
7+ خدا را شکر که جنةالحسین فرصتی بود برای اخلاص ...
 

 

ng',di

دلگویه