تبلیغات
دلگویه - مطالب ابر ایران

دلگویه

فریدونکنار , دلگویه , محمد صادق نجاریان

دانلود آهنگ های شهاب حسینی , شهرستان فریدونکنار, سعید حاجی خانی ,بچه های جنت , دلنوشته ها , دفترم , دانلود آهنگ ” شهزاده ی رویا ” شهاب حسینی, آهنگ های شهاب حسینی , آهنگ های سامی یوسف , مهدی تورانداز , ,

گویشی متفاوت از دل
ترس از خدا یا کدخدا
نوشته شده توسط عطرگلاب در سه شنبه 28 مرداد 1393ساعت 10:39
دفترم
1+ با این که حتی در دوره احمدی نژاد هم نقدهای فراوونی وجود داشت ... اما این چیزیه که دلمو به درد آورده  2+ یه بزرگی میگفت وارد سیاست نشید ... سیاست مثل لجن میمونه ... بری توش کثیف میشی ...منم زیاد خوشم نمیاد از این محیط ... به قول یکی از بچه ها که میگفت این مسعولین و سیاسی ها با خودشون درگیری دارن و یه مشکلی پیش بیاد همش به همدیگه پاس میدن که تقصیر اینه و اونم میگه تقصیر اون ... حالا ما که بیرون گود هستیم چجوری بخوایم نظر بدیم ... بهتره غرق نشیم ... اینم اولین پست بود سیاسی اینوری ... شایدم آخریش باشه ... کلام آخر ... آرزو میکنم این چهارسال زودتر تموم بشه 3+ (93/5/24)
عاشورای دنیایی
نوشته شده توسط عطرگلاب در پنجشنبه 23 آبان 1392ساعت 12:05
زنجیر زنی
1+ امروز سرشار از لذت بودم ... نمیدانم چگونه توصیف کنم ... زیبا شده بودند دختران شهر ما ... دخترانی که با لوازم آرایششان چهره ی خود را آنچنان تغییر داده بودند تا نامحرم نشناسدشان ... تا این عزاداری را به حساب ریا نگذارند فرشته هایی که از خوب و بد زندگیاشان مینویسند ... و چقدر دیدنی تر بودند پسرانی که در دسته های عزاداری عاشقانه زنجیر و طبل و سنج میزدند ، طوری که دهان دختران ، همه باز میماند ... امروز عاشقان زیادی دیدم ... مجنون هایی که به عشق امام حسین پیراهن مشکی به تن داشته و برای خودشان یک ایستگاه صلواتی راه انداخته بودند ، و با دست هایی پر از شماره تلفن به سوی دختران زیبا روی رفته تا شاید بتوانند به شیوه جدیدی هدایت کنند آنان را . گاهی هم دختران و پسرانی به چشم میخوردند که دست در دست هم میگذاشتند و به سمت خلوتگاهی میگشتند  ... راستی امروز بر سر علم هم دعوا شده بود ... میخواست برای دوست دخترش یک حرکت نمایشی مخصوص برود ... 
2+ نماز جماعت را خواندیم و همین که از مسجد بیرون آمدیم احساس کردیم اینجا بهشت است و آنان هم حوریان بهشتی که در جلویمان آماده خدمات رسانی هستند (یکی از حرف های تلخی که از زبان دوستان به صورت طنز گفته میشد)
3+ میگفت صبح تا شب را در ایستگاه بوده و تکان نخورده و فقط به مردم چای و شربت میداده ... گفتم نماز چی؟؟ خواندی؟؟ در جوابش مسخره ام کرد و گفت ... [بماند اصلا]
4+ وقتی هنوز از دو نوبت قبل نماز خودش را نخوانده دنبال زنجیر برای عزاداری امام حسین میگردد ، خدایی از چه و با چه زبانی باید بنویسم و چگونه گله کنم از مردمان پر مدعای شهر ... کاش میشد بدون سانسور و بدون محدودیت نوشت ...
5+ یا امام زمان ، میبینی؟؟؟ ... اینجا از کوفه نیز بدتر است ... این مردم فقط ادعا میکنند ...
6+ خودم شاید از همه بدتر باشم ... امام زمان مرا ببخشد ...
7+ خدا را شکر که جنةالحسین فرصتی بود برای اخلاص ...
 

 

ng',di

دلگویه