تبلیغات
دلگویه - مطالب ابر خاطرات

دلگویه

فریدونکنار , دلگویه , محمد صادق نجاریان

دانلود آهنگ های شهاب حسینی , شهرستان فریدونکنار, سعید حاجی خانی ,بچه های جنت , دلنوشته ها , دفترم , دانلود آهنگ ” شهزاده ی رویا ” شهاب حسینی, آهنگ های شهاب حسینی , آهنگ های سامی یوسف , مهدی تورانداز , ,

گویشی متفاوت از دل
عکس العمل زندگی
نوشته شده توسط عطرگلاب در چهارشنبه 2 اسفند 1391ساعت 08:33


داخل تاکسی بودم . یه پسر کوچولویی هم بغل مادرش تو تاکسی بود .خیلی پسر ناز و خوشگلی بود .  یه لحظه نگاهمون به هم افتاد و من بهش یه لبخند زدم و اونم در جواب به من یه لبخندی زد . از این کارش خوشم اومدو لبخندم عمیق تر شد و دیدم که اونم لبخندشو عمیق تر کرد . خواستم یکم شیطونی کنم و امتحانش کنم واسه همین یه لحظه اخمش کردم و دیدم که اونم اخمم کرد و به یه حالت خاصی سرشو برگردوند سمت پنجره که خیلی واسم بامزه بود . انگار باهام قهر کرده بود واسه همینم یه لحظه  با صدایی خیلی آروم خندیدم و اونم زیر چشمی نگام کرد و وقتی دید به جای اخم دارم میخندم اونم مثل من شروع کرد به خندیدن فقط با این تفاوت که من با صدای آروم میخندیدم و اون با صدای تقریبا بلند . مامانش که تازه متوجه حرکات مخفیانه منو بچش شده بود به گل پسرش گفت :  میلاد اینقد نخند زشته
خب بچه  همه چیز پدرومادرشه و از نظر من بچه یعنی زندگی . میخوام اینو بگم که همیشه عمل مساویه با عکس العمله . یعنی اگه به زندگیمون لبخند بزنیم زندگی هم به ما لبخند میزنه و اگه بهش اخم کنیم باهامون قهر میکنه . اینو من بارها تجربه کردم که  هرموقع ناراحت بودم و با حالت غم از خونه می اومدم بیرون حتی کوچیک ترین اتفاق بد هم واسم خیلی دردناک میشد و کلی اون روز حالم گرفته میشد ولی روزایی که حالم خوب بود و صبح زود رو با لبخند از خونه می اومدم بیرون (مثل این چند روز)  حتی بدشانسی های بزرگ هم تو اون روز کمتر به چشمم میاد و واسشون یه دلیلی میارم و بعدش دوباره میشم همون سعید شاد و شنگول . حالا بماند که چه اتفاق خنده داری امروز واسم افتاد و کلی حال کردم با خوش شانسی امروزم ولی درکل  گاهی میشه با راحت گذشتن از کنار مشکلات و خندیدن به روی زندگی یه روز خیلی خیلی موفقیت آمیزی رو سپری کرد  که به اعتقاد من دلیلش همون دو کلمه ست :
آوای طبیعت
نوشته شده توسط عطرگلاب در پنجشنبه 19 بهمن 1391ساعت 08:24

آوای طبیعت

امروز بیشتر از هرچیزی داشتم به این فکر میکردم که چقدر خوبه هر چند وقت یک بار به چیزایی فکر کنیم که وجود دارن و اما نمی بینیمشون و توجهی بهشون نداریم . خب بعضی مواقع نیاز به یه تلنگری هست تا آدمو بیدار کنه و بهمون بفهمونه که دنیای دیگه ای هم هست که خیلی قشنگ تر از دنیای پر مشغله ذهنمونه . یه مدتی فکرم به خاطر یه چیزایی درگیر بود و بعد از چند ساعت رفتم به محل کار یکی از بهترین دوستام آقای مهدی-ت که خودمو ، زندگیمو مدیونش میدونم . تو محل کارش روی یه صندلی نشستمو بعد چند کلمه حرفی که زدیم نمیدونم چیشد که رفتم تو فکر و یه لحظه متوجه شدم که داره صدام میکنه و اون لحظه بهم گفت اونقده فکرت مشغوله که حتی صدای ناز اون پرنده که جلومونه رو نمیشنوی . راست میگفت فکرم خیلی مشغول بود تا حدی که هیچ صدایی به گوشم نمیرسید . یه لحظه که دقت کردم متوجه شدم چه آوای قشنگی داره اون پرنده و چه قدر با اون صدا آروم می شدم . یه لحظه از خودم تعجب کردم که چطور ممکنه همچین صدای فوق العاده ای رو نشنیده باشم و این همه تو فکر های احمقانم گم شده باشم . از اون روز به بعد دیدمو به دنیا تغییر دادمو سعی کردم خدارو واقعا تو زندگیم احساس کنم . دیگه از اون روز به بعد اگه حالم خراب میشد از خونه میرفتم بیرون و حرکت میکردم به سمت دریا آخه دیدن آب واسم خیلی آرامش بخش شده بودو آرومم میکرد مخصوصا صدای بینهایت دلنشین موج آب که منو مستم میکنه و همه مشکلاتمو از ذهنم به خودی خود دور میکنه . دیگه دنیا رو دوست داشتمو از هرچیزی بدم نمی اومد و سعی کردم به چیزایی توجه کنم که ارزششو داره ولی هر کسی قدرشو نمیدونه . نمیدونم چطور از آسمونی براتون بگم که کاملا سیاهه و فقط چند تا نقطه خیلی خیلی خیلی کوچیک تو خودش داره ولی همین نقطه های ریز گاهی به من چشمک میزنه و بهم میگه سلام ، منم جوابشونو میدم و همین بهونه ای میشه تا با کسایی دردودل کنم که شاید حتی صدامم بهشون نرسه ولی حرف زدن با اونا آرومم میکه . معمولا روزایی که خیلی شادم یا خیلی غمگین با اون ستاره ای که خیلی چشمک میزنه حرف میزنم . خیلی ها مسخرم میکردن و میکنن ولی نمیدونن چه دنیایی واسه خودم دارم که حتی درکش واسشون سخته و نمیتونن همچین دنیایی رو ببینن . گاهی پیش میاد که بی اختیار به آسمون خیره میشم و مدت ها میگذره ولی زمانو احساس نمیکنم و این دفعه باخودم قرار گذاشتم که یه روزی واسه دیدن طلوع خورشید برم دریا آخه غروبو زیاد دیدم ولی هنوز موفق نشدم طلوعش رو ببینم ولی مطمئنم خیلی خوشگله


( تعداد کل صفحات: 2 )

[ 1 ] [ 2 ]




 

 

ng',di

دلگویه