تبلیغات
دلگویه - مطالب ابر خنده

دلگویه

فریدونکنار , دلگویه , محمد صادق نجاریان

دانلود آهنگ های شهاب حسینی , شهرستان فریدونکنار, سعید حاجی خانی ,بچه های جنت , دلنوشته ها , دفترم , دانلود آهنگ ” شهزاده ی رویا ” شهاب حسینی, آهنگ های شهاب حسینی , آهنگ های سامی یوسف , مهدی تورانداز , ,

گویشی متفاوت از دل
طرز تفکر
نوشته شده توسط عطرگلاب در دوشنبه 31 تیر 1392ساعت 04:18
طرز تفکرات کودکانه
خیلی سریع در اتاقو باز میکنه و میاد تو ... با یه لحن کش دار و با یه صدای نازی صدام میکنه : دایی جووووون ... دایی جوون . اولش جواب ندادم ولی بعدش که دوباره صدام کرد  مثل لحن خودش جواب میدم : جونه دایی جوووون ، یه لبخندی میزنه و میپرسه گاو چجوری میخنده ؟؟؟؟ خدایی موندم چی باید جوابشو بدم ... فقط تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که بپرم روشو تا میتونم قلقلکش بدمو بعد بگم اینجوری ، اینجوری ... . چه طرز تفکر قشنگی دارن این بچه ها . یعنی اونقده جوابی که بهش میدادم واسش مهم شده بود که اومد منو که تازه از سر کار رسیده بودم خونه رو بلند میکنه تا این سوالشو بپرسه ... خیلی به آرامش ذهنش حسودیم شد

+ خیلی دوسش دارم ... گوش دادن به صدای قلبش خیلی آرامش میده بهم
+ نمیدونم چرا هیچ قالبی باب میل من پیدا نمیشه .

عکس العمل زندگی
نوشته شده توسط عطرگلاب در چهارشنبه 2 اسفند 1391ساعت 08:33


داخل تاکسی بودم . یه پسر کوچولویی هم بغل مادرش تو تاکسی بود .خیلی پسر ناز و خوشگلی بود .  یه لحظه نگاهمون به هم افتاد و من بهش یه لبخند زدم و اونم در جواب به من یه لبخندی زد . از این کارش خوشم اومدو لبخندم عمیق تر شد و دیدم که اونم لبخندشو عمیق تر کرد . خواستم یکم شیطونی کنم و امتحانش کنم واسه همین یه لحظه اخمش کردم و دیدم که اونم اخمم کرد و به یه حالت خاصی سرشو برگردوند سمت پنجره که خیلی واسم بامزه بود . انگار باهام قهر کرده بود واسه همینم یه لحظه  با صدایی خیلی آروم خندیدم و اونم زیر چشمی نگام کرد و وقتی دید به جای اخم دارم میخندم اونم مثل من شروع کرد به خندیدن فقط با این تفاوت که من با صدای آروم میخندیدم و اون با صدای تقریبا بلند . مامانش که تازه متوجه حرکات مخفیانه منو بچش شده بود به گل پسرش گفت :  میلاد اینقد نخند زشته
خب بچه  همه چیز پدرومادرشه و از نظر من بچه یعنی زندگی . میخوام اینو بگم که همیشه عمل مساویه با عکس العمله . یعنی اگه به زندگیمون لبخند بزنیم زندگی هم به ما لبخند میزنه و اگه بهش اخم کنیم باهامون قهر میکنه . اینو من بارها تجربه کردم که  هرموقع ناراحت بودم و با حالت غم از خونه می اومدم بیرون حتی کوچیک ترین اتفاق بد هم واسم خیلی دردناک میشد و کلی اون روز حالم گرفته میشد ولی روزایی که حالم خوب بود و صبح زود رو با لبخند از خونه می اومدم بیرون (مثل این چند روز)  حتی بدشانسی های بزرگ هم تو اون روز کمتر به چشمم میاد و واسشون یه دلیلی میارم و بعدش دوباره میشم همون سعید شاد و شنگول . حالا بماند که چه اتفاق خنده داری امروز واسم افتاد و کلی حال کردم با خوش شانسی امروزم ولی درکل  گاهی میشه با راحت گذشتن از کنار مشکلات و خندیدن به روی زندگی یه روز خیلی خیلی موفقیت آمیزی رو سپری کرد  که به اعتقاد من دلیلش همون دو کلمه ست :
 

 

ng',di

دلگویه