تبلیغات
دلگویه - مطالب ابر داستان کوتاه

دلگویه

فریدونکنار , دلگویه , محمد صادق نجاریان

دانلود آهنگ های شهاب حسینی , شهرستان فریدونکنار, سعید حاجی خانی ,بچه های جنت , دلنوشته ها , دفترم , دانلود آهنگ ” شهزاده ی رویا ” شهاب حسینی, آهنگ های شهاب حسینی , آهنگ های سامی یوسف , مهدی تورانداز , ,

گویشی متفاوت از دل
من دایی سعید را دوست دارم
نوشته شده توسط عطرگلاب در پنجشنبه 11 دی 1393ساعت 17:45
مشق
1+ به احتمال خیلی خیلی قوی همه این داستان را بارها و بارها از این طرف و آن طرف  شنیداند که "دوتادوست با هم از یک مسیر می گذشتند . در بین راه اختلافی بین آنها پیش آمد که یکی از آنها بر صورت دیگری زد . شخصی که کتک خورد روی زمین وسط شن ها نوشت امروز بهترین دوستم من را کتک زد ؛ بعد هم به راهشان ادامه دادند . در بین مسیر شخصی که کتک خورده بود در یک مردابی گرفتار شد و  دوستش که اورا کتک زده بود کمک کرد و او را نجات داد این بار روی سنگی نوشت امروز بهترین دوستم مرا از مرگ نجات داد ، دوستش تعجب کرد واز او پرسید چرا ابتدا حرفت را روی شن و اینجا بر روی سنگ نوشتی؟ گفت : ابتدا کار زشتت را بر روی خاک نوشتم تا با اولین وزش باد راحت  فراموش شود ... اما کار نیکویت را بر روی سنگ ، با تمام زحماتش هک کردم تا در طوفان های بزرگ نیز فراموش نشود"
2+ شاید دلیل این که به مهدیه سپردم تا اولین چیزی که از من در ذهنش نقش میبندد را در بین دفتر یادداشت های روزانه‌ام بنویسد ، همین داستان بالا باشد ... این که نمیخواهم از زشتی هایی که کسی در تاریخ این صفحه مرتکب شده و همچنین از نا آرامی های شب ، از زود حکم دادن های دیگران و از تنهایی های بعضی ها که منجر به اتفاقات ناخوشایندی شده ، چیزی بنویسم . مهدیه هم دستش درد نکند ، جای خالی این صفحه را با یک جمله برایم تکمیل کرد ... امیدوارم این تاریخ "93/10/10" مثل تاریخ های پریشان دیگری که در ذهنم ثبت شده ، نباشد ... یا حداقل امیدوارم که هرگاه از دفتر خاطراتم به این صفحه از تاریخ رسیدم ، جمله انرژی بخش مهدیه مرا از هر پریشانی و آشفتگی رهایی بخشد ... میخواهم اتفاقات بد زود فراموش شود
3+ و اما مهدی‌یار 4 ماهه ... این روزها به شدت محتاج دعاست ... سخت است یکی از خواهر زاده‌هایت در سمت راستت بخوابد و آن یکی گوشه بیمارستان ... یامَن اِسمُهُ دَوا وَ ذِکرُهُ شَفاء
4+
شمارش معکوس : 736
 

 

ng',di

دلگویه