تبلیغات
دلگویه - مطالب ابر دوست

دلگویه

فریدونکنار , دلگویه , محمد صادق نجاریان

دانلود آهنگ های شهاب حسینی , شهرستان فریدونکنار, سعید حاجی خانی ,بچه های جنت , دلنوشته ها , دفترم , دانلود آهنگ ” شهزاده ی رویا ” شهاب حسینی, آهنگ های شهاب حسینی , آهنگ های سامی یوسف , مهدی تورانداز , ,

گویشی متفاوت از دل
دوست خوب
نوشته شده توسط عطرگلاب در سه شنبه 11 اسفند 1394ساعت 00:08
پنجره
آنروز توی تاکسی ... وقتی فهمیدم به کجا میبری مرا ... دلم خواست گونه ات را ببوسم ... اما ... جفتمان به خنده ها و مسخره بازی هایمان ادامه دادیم ... آنروز صبح خیلی زود شب شد ... دوست خوب یعنی همین ... که صبحت سریع شب بشود ... و حالت خوب باشد ... 

تصویر : پنجره اتاقم ... همین روزها ...
مرتبط با : دلنوشته ها
برچسب ها : دوست خوب,دوستانه,دوست,
شکر خدا
نوشته شده توسط عطرگلاب در سه شنبه 23 دی 1393ساعت 04:27
دو قدم مانده به صبح
1+ شکر خدا در دو قدم مانده به صبح بیست و سوم دیماه صفحه اختصاصی قرآن آنلاین با امکانات بی نظیری که باید از وبسایت tanzil.net سپاسگذار باشیم در دلگویه ایجاد شد ... دوستانی که تمایل دارند در ثواب این صفحه شریک باشند ، لطفا از قسمت حمایت کنید ، کد لوگو یا لینک این صفحه نورانی را دریافت و در وبلاگ خود قرار دهند ، تا اگر خدا قبول کند ثوابش اول با توجه به بازدید کننده گانی که به این صفحه توسط شما فرستاده میشود ، ثواب آن اول به شخص خود شما و دوم به وبسایت دلگویه و سازنده‌گان این قرآن برسد ... همچنین کسانی که میخواهند این قرآن آنلاین را به صورت اختصاصی در وبلاگ خود بگذارند ، میتوانند از صفحه حمایت کنید اقدام نمایند
2+ حرف برای گفتن زیاد است اما این موقع شب حوصله نوشتن هیچ حرفی برای آدم ... آن هم بعد از چندساعت  فعالیت پشت کامپیوتری و سرگرم شدن با کلی کد و ارقام و حروف های انگلیسی ، در یک اتاقی که به تازگی بخاری اش را جابه جا کرده اند و یخ بندان است نمیماند ... مخصوصا که از سرمای زیاد دو تا جوراب ضخیم هم پوشیده باشی اما باز هم استخوان پای چپت از سرما درد داشته باشد ... با این حال کار بهترین رفیق را ، با تمام آن مشکلات وقتی که میگوید ضروریست و اگر میتوانی تا قبل هفت صبح انجام بده را ، با تمام جان و دل انجام میدهم ... (صرفا جهت این که به کوری بچشم عضی ها بگوییم ، ما هیچ گاه پشت کسی که به ما اعتماد کرده و به او اعتماد کرده ایم را خالی نمیگذاریم)
3+ تا صبح جمعه مرخص
من دایی سعید را دوست دارم
نوشته شده توسط عطرگلاب در پنجشنبه 11 دی 1393ساعت 17:45
مشق
1+ به احتمال خیلی خیلی قوی همه این داستان را بارها و بارها از این طرف و آن طرف  شنیداند که "دوتادوست با هم از یک مسیر می گذشتند . در بین راه اختلافی بین آنها پیش آمد که یکی از آنها بر صورت دیگری زد . شخصی که کتک خورد روی زمین وسط شن ها نوشت امروز بهترین دوستم من را کتک زد ؛ بعد هم به راهشان ادامه دادند . در بین مسیر شخصی که کتک خورده بود در یک مردابی گرفتار شد و  دوستش که اورا کتک زده بود کمک کرد و او را نجات داد این بار روی سنگی نوشت امروز بهترین دوستم مرا از مرگ نجات داد ، دوستش تعجب کرد واز او پرسید چرا ابتدا حرفت را روی شن و اینجا بر روی سنگ نوشتی؟ گفت : ابتدا کار زشتت را بر روی خاک نوشتم تا با اولین وزش باد راحت  فراموش شود ... اما کار نیکویت را بر روی سنگ ، با تمام زحماتش هک کردم تا در طوفان های بزرگ نیز فراموش نشود"
2+ شاید دلیل این که به مهدیه سپردم تا اولین چیزی که از من در ذهنش نقش میبندد را در بین دفتر یادداشت های روزانه‌ام بنویسد ، همین داستان بالا باشد ... این که نمیخواهم از زشتی هایی که کسی در تاریخ این صفحه مرتکب شده و همچنین از نا آرامی های شب ، از زود حکم دادن های دیگران و از تنهایی های بعضی ها که منجر به اتفاقات ناخوشایندی شده ، چیزی بنویسم . مهدیه هم دستش درد نکند ، جای خالی این صفحه را با یک جمله برایم تکمیل کرد ... امیدوارم این تاریخ "93/10/10" مثل تاریخ های پریشان دیگری که در ذهنم ثبت شده ، نباشد ... یا حداقل امیدوارم که هرگاه از دفتر خاطراتم به این صفحه از تاریخ رسیدم ، جمله انرژی بخش مهدیه مرا از هر پریشانی و آشفتگی رهایی بخشد ... میخواهم اتفاقات بد زود فراموش شود
3+ و اما مهدی‌یار 4 ماهه ... این روزها به شدت محتاج دعاست ... سخت است یکی از خواهر زاده‌هایت در سمت راستت بخوابد و آن یکی گوشه بیمارستان ... یامَن اِسمُهُ دَوا وَ ذِکرُهُ شَفاء
4+
شمارش معکوس : 736
 

 

ng',di

دلگویه