دلگویه

فریدونکنار , دلگویه , محمد صادق نجاریان

دانلود آهنگ های شهاب حسینی , شهرستان فریدونکنار, سعید حاجی خانی ,بچه های جنت , دلنوشته ها , دفترم , دانلود آهنگ ” شهزاده ی رویا ” شهاب حسینی, آهنگ های شهاب حسینی , آهنگ های سامی یوسف , مهدی تورانداز , ,

گویشی متفاوت از دل
من بی تو هیچم
نوشته شده توسط عطرگلاب در سه شنبه 30 اردیبهشت 1393ساعت 01:14
نجوم
از بچگی دلم میخواست منجم بشم... واسه همین تا اسم ستاره و آسمون و سیاهی و آبی و قرمز و زرد و خیلی چیزای دیگه رو میشنیدم هوایی میشدم ... تقریبا یک نصفه شب ... تنها تو خونه ای بودم که قرار بود تا فردا بعداز ظهرش کسی درو به روم باز نکنه ... عادتم بود که هر شب حداقل یه صفحه از قرانو با معنیش بخونم ... اما این دفعه بدون رعایت ترتیب شروع کردم به خوندن یکی از آیات قرآن ... خیلی عادی گذشتم ... معنیشو که خوندم باعث شد تا صبح بیداری بکشمو تو فکر فرو برم ... آیه سی از سوره انبیا ... یکی از بزرگترین کشفیات چند دهه اخیر رو به زبون ساده بیان کرده بود ... اونم هزار و چهارصد سال پیش ... واسه اولین بار یه حس عجیب وجودمو گرفت ... دلم میخواست فریاد بزنم ...
بچه های جنت
نوشته شده توسط عطرگلاب در یکشنبه 14 اردیبهشت 1393ساعت 08:25
http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/406/1215986/img/bi_sharh/5714.jpg
از دیدن گنجشکی که به امید پرواز ، سقوط میکند و زیر پای کسی له میشود، دلم به درد میآید و معمولا اینگونه صحنه ها در خاطره هایم با رنگ قرمز ثبت میشوند ... شاید مثال خوبی نبوده باشد ولی این روزها خدارا بسیار شکر میکنم، زیرا دوست هایی در کنارم میبینم که مطمئنم هوایم را دارند و نمی گذارند غرور مرا به بلندای غفلت ببرد تا خدایی نکرده با سر سقوط کنم در باتلاقی که هیچ راه فراری ندارد ... خدارا شکر میکنم چون دوستانی دارم که وقتی می افتم با ذکر یا علی بلندم میکنند ،نه این که به دنبال سواستفاده باشند و یا با پاهایشان بیشتر در باتلاق فرویم کنند ... اینجا بچه های جنت است ... بچه هایی از جنس بهشت ... یا علی مدد ...
کاش باشد قبر من بوسیدنت
نوشته شده توسط عطرگلاب در دوشنبه 1 اردیبهشت 1393ساعت 16:28
دفترم
با این که این دوستام باهام راحت نبودن و اون لحظه که اصلا بینشون حتی احساس هم نمیشدم ، ولی پشت سرشون رفتم بالای همون ساختمون نیمه کاره که اکثر موقع ها اونجا جمع میشدن ... دو ساعتی از ظهر گذشته بود که دوباره صدای اذان از مسجد بلند شد ... همه گوشاشونو تیز کردن که ببینن کی رو آخرش اعلام میکنن که فوت کرده ... البته همه غیر من ... چون من میدونستم کیه ... وقتی اسم سعید حاجی خانی رو از بلندگو شنیدن چند نفرشون جا خوردن ... هر لحظه خدا خدا میکردم که بعدش برام حداقل یه فاتحه بخونن ولی ... یکیشون با خنده گفت ... خدارو شکر ... بالاخره از دست اینم راحت شدیم ... دیگه دنیام به آخر خط رسیده بود ... منتظر بودم یه سیاهی بیادو منو با خودش ببره ...
1+ یه قتایی خواب میبینم ... یه وقتایی هم خودمو تو بعضی شرایط تصور...
2+ کاش فراموش نشیم و یه کسایی باشن که برامون یه فاتحه بخونن...
3+ کاش باشد قبر من بوسیدنت
4+ آمار مبتلایان زخم معده نشان میدهد ... انسان دارد زخمهایش را فرو میدهد!
بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم
نوشته شده توسط عطرگلاب در پنجشنبه 28 فروردین 1393ساعت 16:25
تلوزیون,دفترموقتی مشغول نگاه کردنش باشی خاموش میشه و لحظاتی بعد روشن میشه و شبکه ی دیگه ای رو نشون میده . با این که گاهی وقتها تصویری رو نشون نمیده اما اگه نگاهی بهش نشه صدای اسپیکر هاش گوش همه رو کر میکنه و متأسفانه راهی هم جز تحمل کردنش نیست . اینا مشخصات تلوزیونیه که کنترلی نداره . یه همچین وسیله ای حتی اگه مفت باشه باز هم کسی حاضر نیست همچین چیز ترسناکی رو وارد خونش کنه و هیچ کس علاقه ای به این وسیله و یا حتی شخصی که کوچکترین کنترلی رو خودش نداره نشون نمیده ... هستن آدم هایی که با این تلوزیون ها هیچ فرقی نمیکنن . و شاید بدتر از اینها هم باشند که صد درصد بهتر نیستند . اگه باور ندارین کافیه فقط برای چند دقیقه دست دوستاتونو بگیرینو برین به بهزیستی های معلولین شهرتون ... فرشته هایی رو میبینید که برای بقیه چندش آورن ...
1+کاش یه وقتایی خودمونو جاشون بذاریم ...
2+ به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم
بدون شرح
نوشته شده توسط عطرگلاب در چهارشنبه 27 فروردین 1393ساعت 17:14
http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/406/1215986/img/bi_sharh/01.jpg
معراج شهدا ... کربلا ...
نوشته شده توسط عطرگلاب در چهارشنبه 6 فروردین 1393ساعت 12:20
معراج شهدای شهید محمودوندمعراج شهدا ... شهید محمودوند ... دیدار اول در کمتر از یک ربع ... بیشتر از پنجاه تکه استخوان فرشتگان در یک قدمی ما ... صدای مویه مادران شهید از پشت پرده ... اشک بچه ها ... نماز من ... نماز بچه ها ... اشک من ... کنار شهدای گمنام تازه خودمو پیدا کردم ... رفتیم ... دلم موند ... انتهای ماشین غرق در دنیایی دیگر ... روز آخر ... اصرار بچه ها ... معراج شهدا ... دوباره اشک ... دوباره هق هق گریه ها ... شهید مصطفی ردانی پور ... به هر طرف نگاه میکنم تصاویری میبینم که در ذهنم هک شده ... اما هرکاری میکنم نمیتونم حتی کلمه ای از اون لحظه هارو توصیف کنم ... یکی از دوستان وبلاگی نوشته بود "بعضی از حس هارو نمیشه نوشت ... باید زندگی کرد" ... و چقدر زیباست که دو روز مانده به اتمام زمان ... زندگی را با شهید آغاز کنی ...
1+ گم کردم اگر تو جستجویم نکنی
2+ همه نظراتی که تایید نکردمو بعدا در وبلاگ خودشون جواب میدم ...(93/1/19)
3+ یاد بگیریم واسه همدیگه دعا کنیم ... واسه منم دعا کنید ... واسه همه دعا میکنم(93/1/19)
4+ایشالله چندروز دیگه دوباره برمیگردم...  یا علی(93/1/19)
5+ برای مشاهده تصویر بزرگتر روی عکس روبه رو کلیک کنید ... با تشکر از سندس
یا فاطمه
نوشته شده توسط عطرگلاب در پنجشنبه 29 اسفند 1392ساعت 22:32
فاطمیهلباس سال نوام را سیاه خواهم دوخت
که سین اولم امسال سوگ فاطمه است
اللهم عجل لولیک الفرج



1+
بینهایت محتاج دعام ...
2+بیشتر نظراتو نمیتونم تایید کنم و به خاطر کمبود وقت نمیرسم به همه جواب بدم
سالی که نکوست از بهارش پیداست
نوشته شده توسط عطرگلاب در دوشنبه 19 اسفند 1392ساعت 11:56
گلهای بهاریانگار همینجور دارن از بالا هل میدن که کلمه ها ریخته بشه تو انگشتامو تایپشون کنم تو دفتری که دیگه انگیزمو واسه نوشتن کور کردن ... واسه همین انگشتامو سفت به هم گره میزنم که یه وقت از این که عید امسال رو مجبورم چطور بگذرونم چیزی ننویسه ... سر رسید امسالمم یه جورایی تبلیغاتیه ... بیشتر از این که به زرق و برق تبلیغاتش توجه کنم خودمو غرق در صفحات سفیدی میکنم که معلوم نیست قراره چطور سیاه بشه ... با این که هنوز خیلی مونده تا سال جدید ولی اولین دلنوشتمو تو سر رسید 93 نوشتم ... دل نوشته ای که به چندخط هم نمیرسه ... بهار امسالم رو با تموم سختی هاش خوب و پر انرژی شروع میکنم  ... واسه 93 کلی اهداف بزرگ دارم ... و مطمئنم اگه خدا راضی باشه میتونم دستمو به اهداف بزرگ زندگیم برسونم ...
1+دلم یه گاوصندوق میخواد...
یا علی مدد
نوشته شده توسط عطرگلاب در سه شنبه 13 اسفند 1392ساعت 00:42
[http://www.aparat.com/v/8bKPt]

1+ احساس میکنم خدا یه نگاه ویژه کرده بهم ... شکر
2+ خیلی محتاج دعام ...
3+ به لطف خدا دوباره دفترمو باز میکنم ... و اگه خدا بخواد ادامه میدم ...
4+ به زودی پیوند ها تغییر میکنه


( تعداد کل صفحات: 5 )

[ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ]




 

 

ng',di

دلگویه