تبلیغات
دلگویه - مطالب ابر شهید آوینی

دلگویه

فریدونکنار , دلگویه , محمد صادق نجاریان

دانلود آهنگ های شهاب حسینی , شهرستان فریدونکنار, سعید حاجی خانی ,بچه های جنت , دلنوشته ها , دفترم , دانلود آهنگ ” شهزاده ی رویا ” شهاب حسینی, آهنگ های شهاب حسینی , آهنگ های سامی یوسف , مهدی تورانداز , ,

گویشی متفاوت از دل
حزب اللهی بودن را با همه تراژدی هایش دوست دارم.
نوشته شده توسط عطرگلاب در چهارشنبه 15 مهر 1394ساعت 08:38

شهید سید مرتضی آوینی

فحش اگر بدهند آزادی بیان است،
جواب اگر بدهی بی فرهنگی است!

سوالی اگر بکنند آزاد اندیشند،
سوال اگر بکنی تفتیش عقاید!

تهمت اگر بزنند در جستجوی حقیقتند،
جواب اگر بدهی دروغگویی!

مسخره ات بکنند انتقاد است،
جواب اگر بدهی بی جنبه ای!

اگر تهدیدت کنند دفاع کرده اند،
اگر از عقایدت دفاع کنی خشونت طلبی!

حزب اللهی بودن” را با همه تراژدی هایش دوست دارم.

سید مرتضی آوینی

نوکر بهشت هم برود باز نوکر است ...
نوشته شده توسط عطرگلاب در یکشنبه 25 مرداد 1394ساعت 15:48
هیئت
  1.  شکر خدا که نان حسنیه می خوریم/شکر خدا که از همه عالم رها شدیم/در سفره ی پر از نمک او نشسته ایم/گاهی ز ازدیاد نمک در کما شدیم
  2. مادرت یاد به من داد ،که نوکر باشم
دیوار ...
نوشته شده توسط عطرگلاب در یکشنبه 9 آذر 1393ساعت 12:27
محمد صادق نجاریان
تمام عکس هایم را از دیوار برداشته ام ... خواستم بشکنم یا حداقل جایی دور آن را گم کنم  ... اما مادرم با خودش نمیتواند کنار بیاید که این تک پسر دردانه اش که تا یک ماه دیگر انشالله راهی میشود تا مردم شهر برای مدتی از شرش خلاص شوند ، چه فکر و خیالاتی در سرش دارد ... یک پارچه ای را به دور عکسم پیچیده و در کمد اتاق پنهان کرده که خدایی ناکرده حرف هایم حقیقت نشود ... و حالا من مانده ام و این دیوار سفید و خالی از همه ... میخواهم دور تا دور این اتاق را  پر از داشته هایم کنم ... میخواهم دیوار را پر کنم از کسانی که عاشقشان هستم ... میخواهم این مدتی که هستم بیشتر داشته هایم را ببینم ... میخواهم بیشتر کسانی که برایم مادری کردند را ببینم ... می خواهم کسانی که برایم پدری و کسانی که برایم برادر و خواهر هم بودند را هم در دیوار اتاقم جای دهم ... میخواهم کل این اتاق را از محمد پر کنم ... از محسن ... از اصغر ... از حسن ... نرگس ... از مهدیه و مهدیار ...  از دایی شهیدم ... خانواده ام ... از آقای رحمانی که پاک ترین تجربیات زندگی خود را با او سپری کردم ... و از هر چیز و کسی که بگوید من تنها نیستم ... میخواهم اتاقم بوی عاشقانه ها دهد ... شهید آوینی ... شهید قربانی ...
  1. و چقدر جا دارد برای این عکس گریه کنی ... اینجا
  2. یک لحظه یادم رفت اسم من رقیه است ... سیلی که خوردم عمه را هم تار دیدم ... احساس کردم صورتم آتش گرفته است ... خود را میان یک در ودیوار دیدم
 

 

ng',di

دلگویه