دلگویه

فریدونکنار , دلگویه , محمد صادق نجاریان

دانلود آهنگ های شهاب حسینی , شهرستان فریدونکنار, سعید حاجی خانی ,بچه های جنت , دلنوشته ها , دفترم , دانلود آهنگ ” شهزاده ی رویا ” شهاب حسینی, آهنگ های شهاب حسینی , آهنگ های سامی یوسف , مهدی تورانداز , ,

گویشی متفاوت از دل
وصیت نامه شهید رسولی کناری
نوشته شده توسط عطرگلاب در یکشنبه 11 مرداد 1394ساعت 13:11

شهید مسلم رسولی کناری - فریدونکنار

بخشی از وصیت نامه بسیجی عارف ؛ شهید مسلم رسولی: خداشاهد است و برای ما مسلمین ننگ است که دست علمدار حسین(ع) را ازتن جداکنند و چشمان مبارکش راهدف تیر دشمن سیه دلان قرار دهند ولی ما با این دستهایمان دنبال حرام و گناه برویم و بااین چشمان عصیان کنیم و حرام خدا را حلال گردانیم
شهید مسلم رسولی

خبر آوردن بازم تو شهر مهمونیه
نوشته شده توسط عطرگلاب در پنجشنبه 8 مرداد 1394ساعت 09:19

شهید مسلم رسولی - فریدونکنار

دلم گرفته،بازم چشام بارونیه،وای،وای،وای
خبر آوردن بازم تو شهر مهمونیه،وای،وای؛وای
خوش اومدی،مسافر من،خسته نباشی پهلون
پرستوی مهاجر من،صفا دادی به شهرمون

وعده ما ... شنبه 17 مرداد از ساعت هشت صبح ... فریدونکنار
شهید مسلم رسولی کناری

دیوار ...
نوشته شده توسط عطرگلاب در یکشنبه 9 آذر 1393ساعت 12:27
محمد صادق نجاریان
تمام عکس هایم را از دیوار برداشته ام ... خواستم بشکنم یا حداقل جایی دور آن را گم کنم  ... اما مادرم با خودش نمیتواند کنار بیاید که این تک پسر دردانه اش که تا یک ماه دیگر انشالله راهی میشود تا مردم شهر برای مدتی از شرش خلاص شوند ، چه فکر و خیالاتی در سرش دارد ... یک پارچه ای را به دور عکسم پیچیده و در کمد اتاق پنهان کرده که خدایی ناکرده حرف هایم حقیقت نشود ... و حالا من مانده ام و این دیوار سفید و خالی از همه ... میخواهم دور تا دور این اتاق را  پر از داشته هایم کنم ... میخواهم دیوار را پر کنم از کسانی که عاشقشان هستم ... میخواهم این مدتی که هستم بیشتر داشته هایم را ببینم ... میخواهم بیشتر کسانی که برایم مادری کردند را ببینم ... می خواهم کسانی که برایم پدری و کسانی که برایم برادر و خواهر هم بودند را هم در دیوار اتاقم جای دهم ... میخواهم کل این اتاق را از محمد پر کنم ... از محسن ... از اصغر ... از حسن ... نرگس ... از مهدیه و مهدیار ...  از دایی شهیدم ... خانواده ام ... از آقای رحمانی که پاک ترین تجربیات زندگی خود را با او سپری کردم ... و از هر چیز و کسی که بگوید من تنها نیستم ... میخواهم اتاقم بوی عاشقانه ها دهد ... شهید آوینی ... شهید قربانی ...
  1. و چقدر جا دارد برای این عکس گریه کنی ... اینجا
  2. یک لحظه یادم رفت اسم من رقیه است ... سیلی که خوردم عمه را هم تار دیدم ... احساس کردم صورتم آتش گرفته است ... خود را میان یک در ودیوار دیدم


( تعداد کل صفحات: 4 )

[ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ]




 

 

ng',di

دلگویه