تبلیغات
دلگویه - مطالب ابر فریدونکنار

دلگویه

فریدونکنار , دلگویه , محمد صادق نجاریان

دانلود آهنگ های شهاب حسینی , شهرستان فریدونکنار, سعید حاجی خانی ,بچه های جنت , دلنوشته ها , دفترم , دانلود آهنگ ” شهزاده ی رویا ” شهاب حسینی, آهنگ های شهاب حسینی , آهنگ های سامی یوسف , مهدی تورانداز , ,

گویشی متفاوت از دل
پنج
نوشته شده توسط عطرگلاب در پنجشنبه 9 بهمن 1393ساعت 04:45
پنج شهید یزدانخواه
صد مرده زنده می‌شود از ذكر یا حسین
نوشته شده توسط عطرگلاب در سه شنبه 16 دی 1393ساعت 06:23
سید حسین میرانی

روضه هر چه بخوانند، شعر جان‌دار هر چه بخوانند، سینه‌زنی هر چه پرشور باشد، مداح و سخنران هرچه نفس‌ش حق باشد، مراسم متعلق به وجود نازنین هر معصومی که باشد، هیچ کجای مراسم مثل آنجایی که ذکر حسین‌حسین می‌گیرند، نمی‌شود. یعنی هر چه لذت است در این نام زیباست. هر چه پاکی‌ست در این نام است. هر چه می‌خواهی دلت سیاه باشد، نام حسین علیه السلام تو را خواهد لرزاند، تکرار این اسم چهار ستون بدنت را خواهد لرزاند و اگر توفیق بدهند، حسین علیه السلام تو را ویران خواهد کرد و تو را به آسمان‌ها خواهد برد . یعنی تکرارش به تو حس خوب "کسی را داشتن" خواهد داد. کسی که هوای تو را خوب دارد. کسی که تو را حتی در عین سیاهی فراموش نخواهد کرد. کسی که آقاست! ...همان آقایی که مرا از کودکی پناه داد ... دوستش داریم ... زیاد
  1. دلم برای عرق ریختن در مسیر حسین علیه السلام تنگ میشود ...
  2. دانلود نوا
محسن
نوشته شده توسط عطرگلاب در شنبه 13 دی 1393ساعت 16:04
محسن
  1. نگاهی گذرا به آرشیو وبم نتیجه اش شد؛ دیدن همین پستی که ثبت موقت شده بود.
  2. مثلا عنوانش باشد : منُ چهل و هشتم ُ محسن (+ ساندویچ)، یهویی !!!
  3. بچه های جنت فریدونکنار
نظرسنجی
نوشته شده توسط عطرگلاب در شنبه 13 دی 1393ساعت 05:38
نظرسنجی
همیشه برای ارائه یک نظرسنجی در فضای مجازی تا بینهایت موضوع وجود دارد . دقیقا مثل بعضی وبلاگ هایی که با هدف نظرسنجی ایجاد شده‌اند که الا مشاالله از هرچیزی مثل رنگ و مدل موی سر ، بهترین گوشی ، بهترین چهره جذاب ، بهترین بازیگر و هرچیز که فکرش را کنید یک سوژه ساخته‌اند برای کسب بازدید و نظرات بیشتر . اما چیزی که از اول برای ما یک دغدغه بوده در ارائه یک نظرسنجی ، این بوده که سوالی مطرح شود تا فکر افراد را حداقل برای چند لحظه به خودش درگیر کند ؛ نه این که مثل خیلی از نظر سنجی ها افراد بدون حتی لحظه ای فکر کردن و فقط از روی غریزه یک گزینه را انتخاب کنند و بعدش هم خداحافظ
الان واقعا خوشحالم که با این همه مدتی که از آغاز نظرسنجی گذشته است ولی همین 273 نفری هم که در نظر سنجی شرکت کرده‌اند حداقل برای چند لحظه به سوال و جوابش فکر کرده‌اند . یعنی خوشحالم که توانسته ایم کاری انجام دهیم تا این افراد برای لحظه ای به جان دادن و تاریکی عذاب قبر و یا به نتیجه اعمال خود و چیزهای دیگر فکر کنند . اگر واقعا لحظه ای فکر کردن بهتر از چند سال عبادت باشد ، خوشحالم که دلگویه بهانه ای بوده برای این ثواب ها ...
  1. اگه ممکنه واسه مهدی یار ما هم دعا کنید ... عکس
من دایی سعید را دوست دارم
نوشته شده توسط عطرگلاب در پنجشنبه 11 دی 1393ساعت 17:45
مشق
1+ به احتمال خیلی خیلی قوی همه این داستان را بارها و بارها از این طرف و آن طرف  شنیداند که "دوتادوست با هم از یک مسیر می گذشتند . در بین راه اختلافی بین آنها پیش آمد که یکی از آنها بر صورت دیگری زد . شخصی که کتک خورد روی زمین وسط شن ها نوشت امروز بهترین دوستم من را کتک زد ؛ بعد هم به راهشان ادامه دادند . در بین مسیر شخصی که کتک خورده بود در یک مردابی گرفتار شد و  دوستش که اورا کتک زده بود کمک کرد و او را نجات داد این بار روی سنگی نوشت امروز بهترین دوستم مرا از مرگ نجات داد ، دوستش تعجب کرد واز او پرسید چرا ابتدا حرفت را روی شن و اینجا بر روی سنگ نوشتی؟ گفت : ابتدا کار زشتت را بر روی خاک نوشتم تا با اولین وزش باد راحت  فراموش شود ... اما کار نیکویت را بر روی سنگ ، با تمام زحماتش هک کردم تا در طوفان های بزرگ نیز فراموش نشود"
2+ شاید دلیل این که به مهدیه سپردم تا اولین چیزی که از من در ذهنش نقش میبندد را در بین دفتر یادداشت های روزانه‌ام بنویسد ، همین داستان بالا باشد ... این که نمیخواهم از زشتی هایی که کسی در تاریخ این صفحه مرتکب شده و همچنین از نا آرامی های شب ، از زود حکم دادن های دیگران و از تنهایی های بعضی ها که منجر به اتفاقات ناخوشایندی شده ، چیزی بنویسم . مهدیه هم دستش درد نکند ، جای خالی این صفحه را با یک جمله برایم تکمیل کرد ... امیدوارم این تاریخ "93/10/10" مثل تاریخ های پریشان دیگری که در ذهنم ثبت شده ، نباشد ... یا حداقل امیدوارم که هرگاه از دفتر خاطراتم به این صفحه از تاریخ رسیدم ، جمله انرژی بخش مهدیه مرا از هر پریشانی و آشفتگی رهایی بخشد ... میخواهم اتفاقات بد زود فراموش شود
3+ و اما مهدی‌یار 4 ماهه ... این روزها به شدت محتاج دعاست ... سخت است یکی از خواهر زاده‌هایت در سمت راستت بخوابد و آن یکی گوشه بیمارستان ... یامَن اِسمُهُ دَوا وَ ذِکرُهُ شَفاء
4+
شمارش معکوس : 736
چهل و هشتم
نوشته شده توسط عطرگلاب در یکشنبه 30 آذر 1393ساعت 16:47
[http://www.aparat.com/v/YpewO]
  1. فیلم چهل و هشتم ... روایتی از شب گذشته در فریدونکنار ...
  2. نوشته های دیگری در این پست به زودی اضافه خواهد شد
  3. لینک دانلود
گلی رقت و گلستان زرد گشته
نوشته شده توسط عطرگلاب در جمعه 7 آذر 1393ساعت 08:20

محمد صادق نجاریانگلی رقت و گلستان زرد گشته ... ودریا طعمه ی یک مرد گشته
همان خوبی که با ما مهربان بود ... همان مردی که می گویم جوان بود
جوانی که سراپا نازنین بود ... میان جمع ما از بهترین بود
دلش همواره با رب جلی بود ... به لب هایش همیشه یا علی بود
چه مظلومیتی بین سخن داشت ... نشانی از امام خود حسن داشت
لباسش خلعت سبز خمینی ... دلش مجنون آهنگ حسینی
غلام مسجدی با نام صادق ... که نامش هم ردیف نام صادق
رفیق نازنین و خوب ما رفت ... به دریا زد و تا عرش خدا رفت
دعا میخواند قبل از عیدقربان ... خودم دیدم که میگفت یاحسین جان
و وقتی روضه خوان از یاس می گفت ... محمد ذکر یا عباس می گفت
همینجا کرد گریه بر مدینه ... چه شب هایی همینجا زد به سینه
چو دریا یک برادر زو گرفته ... دلش با یاد سقا خو گرفته
پدر گوید چرا رفتی پسرجان ... نرو با رفتنت قلبم نلرزان
چو روح الله بر قلبم چه غم کرد ... که دریا رخت مشکی برتنم کرد
بسیجی دلاور یار زهرا ... زدی چندین گره بر کار بابا
امید خواهران برگرد برگرد ... به زینب ای جوان برگرد برگرد
ببین طاقت ندارد زانوانم ... بدون تو پسر من ناتوانم
خدارا شکر پاکی نورعینم ... کمی حس کردم ازداغ حسینم
که ارباب من و تو گشت مضطر ... نشست و خواند پیش نعش اکبر
جوانان بنی هاشم بیایید ... ... ...

  1. شاعر: ابولقاسم سیفی
  2. شام وداع با محمد صادق نجاریان
  3. بچه های جنت ... هیئت امام حسین
این جسم به ظاهر مظلوم
نوشته شده توسط عطرگلاب در جمعه 30 آبان 1393ساعت 02:19
سید محسن میرانی
طبیعتاً وقتی از خوبی‌ها دور بشوی طبق قانونی که خدای متعال حاکم کرده است ، نمی‌توانی در لحظه‌ای که دوست داری و می‌خواهی ، توقع داشته باشی همه چیز خوب پیش برود و اتفاق های خوب به سمتت موج بزنند . محرم امسال هم دارد میگذرد تا تمام شود مثل همه‌ی سال‌هایی که آمدند و آخرش گفتیم : آی! چه زود گذشت! هرچند که سال دیگری هم هست تا شروع شود ، ولی دلهره دارم از همه‌ی محرم هایی که شروع شدند و وقت شروع‌شان هزارجور قول و قرار و برنامه داشتیم ولی حتی یکی از آنها هم عملی نشد!... ترسم از این است که سال های بعد هم این تجربه ها را فراموش کنیم و امان از روزی که یک اشتباه دوبار که نه ، چند بار تکرار شود ... خیلی دوست داشتم محرم امسال همین‌جوری که می‌افتیم به جان گلزار برای گلزار‌‎تکانی و بدرقه و آماده کردن فضا ، کمی هم بیافتم به جان خودم برای خودتکانی ... نمیدانم در رفت و آمد این ماه زیبا ب این وضع خرابی که برای خودم درست کرده ام ، در کدام هفته ، در کدام روز ، در کدام ساعت و در کدام دقیقه قرار است من به تو برسم؟... ماهی که تا چند روز دیگر تمام میشود و معلوم نیست این جسم به ظاهر مظلوم ما ، محرم سال آینده را خواهید دید یا نه ...
  1. تصویر: سید محسن میرانی ... محرم 1389 ... سال هایی که گذشت ... سال هایی که میگذرند ...


( تعداد کل صفحات: 13 )

[ ... ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ 8 ] [ 9 ] [ ... ]




 

 

ng',di

دلگویه