تبلیغات
دلگویه - مطالب ابر قبر

دلگویه

فریدونکنار , دلگویه , محمد صادق نجاریان

دانلود آهنگ های شهاب حسینی , شهرستان فریدونکنار, سعید حاجی خانی ,بچه های جنت , دلنوشته ها , دفترم , دانلود آهنگ ” شهزاده ی رویا ” شهاب حسینی, آهنگ های شهاب حسینی , آهنگ های سامی یوسف , مهدی تورانداز , ,

گویشی متفاوت از دل
نظرسنجی
نوشته شده توسط عطرگلاب در شنبه 13 دی 1393ساعت 05:38
نظرسنجی
همیشه برای ارائه یک نظرسنجی در فضای مجازی تا بینهایت موضوع وجود دارد . دقیقا مثل بعضی وبلاگ هایی که با هدف نظرسنجی ایجاد شده‌اند که الا مشاالله از هرچیزی مثل رنگ و مدل موی سر ، بهترین گوشی ، بهترین چهره جذاب ، بهترین بازیگر و هرچیز که فکرش را کنید یک سوژه ساخته‌اند برای کسب بازدید و نظرات بیشتر . اما چیزی که از اول برای ما یک دغدغه بوده در ارائه یک نظرسنجی ، این بوده که سوالی مطرح شود تا فکر افراد را حداقل برای چند لحظه به خودش درگیر کند ؛ نه این که مثل خیلی از نظر سنجی ها افراد بدون حتی لحظه ای فکر کردن و فقط از روی غریزه یک گزینه را انتخاب کنند و بعدش هم خداحافظ
الان واقعا خوشحالم که با این همه مدتی که از آغاز نظرسنجی گذشته است ولی همین 273 نفری هم که در نظر سنجی شرکت کرده‌اند حداقل برای چند لحظه به سوال و جوابش فکر کرده‌اند . یعنی خوشحالم که توانسته ایم کاری انجام دهیم تا این افراد برای لحظه ای به جان دادن و تاریکی عذاب قبر و یا به نتیجه اعمال خود و چیزهای دیگر فکر کنند . اگر واقعا لحظه ای فکر کردن بهتر از چند سال عبادت باشد ، خوشحالم که دلگویه بهانه ای بوده برای این ثواب ها ...
  1. اگه ممکنه واسه مهدی یار ما هم دعا کنید ... عکس
یه وجب خونه
نوشته شده توسط عطرگلاب در چهارشنبه 9 بهمن 1392ساعت 22:33
یه وجب خونه
صدای جوانانی که در نزدیکی ما با انرژی بازی میکردند و میخندیدند حس حسادتم را برانگیخت اما خستگی ناشی از کار بیشتر از آن بود که به آنها ملحق شوم ... پنجره را بستم تا راحت تر بخوابم ... دراز میکشم و چشمانم را میبندم ... هیچ صدایی نمی آمد و فکرم به این مشغول شد که فقط یک شیشه جلوی تمام صداها را گرفته ... به یاد مدرسه ای افتادم که پشت آن خانه های عجیبو غریبی داشت ... در زنگ های تفریح آنقدر صدای جیغ بچه ها زیاد است که به نظرم اگر انرژی خود را جمع کنند مدرسه در مدت چند ثانیه خراب میشود ... به آن صاحب خانه های پشت مدرسه فکر میکنم... با این که صدای بچه ها خیلی زیاد است اما حتی یک بار هم اعتراض نکرده اند ... به همان یک وجب خاکی که خانه خود را در آن ساخته اند قانع اند ... خودم را جای آنها میگذارم ... به نظرم اگر من هم زیر دو متر خاک مبحوس میشدم شاید دیگر صدای چیزی به گوشم نمیرسید که بخواهم اعتراض کنم ... اصلا فرض کنیم که صدا هم برسد ... وقتی نمیتوانم نسبت به کسانی که شاید سالی یک بار هم بر سر قبرم نمی آیند اعتراضی کنم چرا به صدای کودکانی که میخندند دل خوش نباشم؟؟
1+ به نظرتون چقدر دلخوش کردن به اونایی که میان سر قبرمون کار درستیه؟؟ چرا؟؟
2+ دوستان لطفا تو نظرسنجیم شرکت کنین ... خیلی مهمه برام
 

 

ng',di

دلگویه