تبلیغات
دلگویه - مطالب ابر ماه

دلگویه

فریدونکنار , دلگویه , محمد صادق نجاریان

دانلود آهنگ های شهاب حسینی , شهرستان فریدونکنار, سعید حاجی خانی ,بچه های جنت , دلنوشته ها , دفترم , دانلود آهنگ ” شهزاده ی رویا ” شهاب حسینی, آهنگ های شهاب حسینی , آهنگ های سامی یوسف , مهدی تورانداز , ,

گویشی متفاوت از دل
کز آن خسوف قمر ، آفتاب می‌سوزد
نوشته شده توسط عطرگلاب در یکشنبه 10 خرداد 1394ساعت 15:23
خسوف
ماه من سلام! شنیده ام که گرفته ای... باز هم زمین بین من و تو جدایی انداخت؟ آخر این ظرفی آب و مشتی خاک به کدام حسن خود مینازد؟ به روزهایی که در آن، همه ساکنانش به یکدیگر خیانت میکنند ودروغ میبافند تا کالایی گذرا بیابند؟ یا به تاریکی شب هایش که خدا میداند پشت آن چراغ های به ظاهر زیبا چه میگذرد؟! باز تو را دلگرفته ساخته؟ روی سپید تو را پرده افکنده؟
آری انگار هر از گاهی دیواری کوتاه تر از دیوار تو پیدا نمیکند تا غصه های یکماهه اش را برآن فرو بریزد...  او هم از زمینیان دلگیر است اما چرا "قمر" مرا از من پنهان میکند؟ چطور دلش می آید به منی که نیمی از عمرش را روشن میسازم و به وجود خشک و مرده اش حیات میبخشم، اینچنین ناجوانمردی کند؟
شاید او هم از مردمانش آیین ناجوانمردی آموخته است که اینچنین با من بی رحم است! شاید از حسادت و انحصارطلبی باشد این تنگ نظری او.شاید مرا فقط برای خود میخواهد. حتما چشم دیدن تو ماه‌پاره مرا ندارد که اینچنین تاریکت میکند تا کسی چهره سپید تو را حظ نبرد.تا نگویند به سپید رویان که چهره ای پاک به سان ماه داری! اما نمیتواند بماند، این بار میگویم ماه پشت زمین نمیماند! فردایی هم خواهد رسید که باز از مهر، عشقی به ماه میرسد و باز تو ماه‌چهره ام را به همگان عرضه خواهم نمود.
دلنوشته های قمری
1+ منتظر بودم خسوف شود و این پست را به اشتراک بگذارم ...
2+ نوشته شده در تاریخ94/3/1 در ساعت دلتنگی / بی هدف ... بی مخاطب ... شاید خدا ... شاید تو ... شاید من
3+ روزمان مبارک ، جوان ... 94/3/9

ماه بالای سر تنهایی است
نوشته شده توسط عطرگلاب در جمعه 18 اردیبهشت 1394ساعت 10:02
ماه
فکر کنم آسمان هم هر یک شب در میان مسلمان میشود و بقیه شب هایش را به احکام اسلامی هیچ توجهی ندارد ... هرچه گفتیم تیغ زدن صورت حرام است ، باز هم امشب خودش را آنقدر صاف و صوف کرد که تا هر کس نگاهش میکند عاشق جمالش میشود ...
یک چشم ماه هم دارد که از چراغ های عابر پیاده نیز پرنورتر است ... و من هم انگار از تمام این هستی تنها عاشق "قمری" شده ام که چشم هایش هیچ گاه در برابر من پشت ابر نمی ماند ...
کاش میشد تو را به عقد دائمم در آورند ...
آنگاه در تمام شامگاهان ، تو مرا در آغوش میکشیدی و من در آرامش چشمانت غرق میشدم و آسوده خاطر به خواب فرو میرفتم ...
  1. یادمن باشد تنها هستم . ماه بالای سر تنهایی است. (سهراب سپهری)

همه شب بر ماه و پروین نگرم
نوشته شده توسط عطرگلاب در جمعه 22 اسفند 1393ساعت 15:27
همه شب بر ماه و پروین نگرم
آنقدر خسته شده بودم که یکهو دراز کشیدم وسط همان تکه زمینی که سبزه زاری شده بود برای خودش . چشمانم را که باز کردم صورت درخشان و زیبایش بالای سرم بود . احساس کردم در دلش شاد و خندان است ... گفتم به چیه من می خندی؟ گفت نه نمی خندم. گفتم چرا داری می خندی . هی می گفت نمی خندم بخدا. و من هی می گفتم چرا،داری به خستگی من می خندی . راستش از اولش هم می دانستم مدل چشمانش همین طوریست یعنی الکی می خندند. آنقدر پاک هستند که همیشه ی خدا می خندند. حتی گاهی دارند همانند شیر آب گریه می کنند اما باز یهو می خندند و مرا میخندانند. اصلا چشمهایش عجیبند ... خیلی عجیب... این چشمهای عجیب ماه دارند زندگی ام را ... دگرگون میکنند
1+ تا دیروز احساس میکردم که شاید تنها منم که خیره به چشم های ماه میشوم ...
     اما انگار ماه هم چشمانش را به زمین دوخته است ...

2+ هنوز هم دوستش دارم این ماه زیبا را
     احساسی زیبا و شاید مبهم است که در بین تمام سیاهی‌ها دلت به یک نقطه از امید خوش باشد

 

 

ng',di

دلگویه