تبلیغات
دلگویه - مطالب ابر مردم

دلگویه

فریدونکنار , دلگویه , محمد صادق نجاریان

دانلود آهنگ های شهاب حسینی , شهرستان فریدونکنار, سعید حاجی خانی ,بچه های جنت , دلنوشته ها , دفترم , دانلود آهنگ ” شهزاده ی رویا ” شهاب حسینی, آهنگ های شهاب حسینی , آهنگ های سامی یوسف , مهدی تورانداز , ,

گویشی متفاوت از دل
ماهیان شهر ما از کوسه ها وحشی ترند
نوشته شده توسط عطرگلاب در یکشنبه 7 دی 1393ساعت 07:36
جامعه
آیا مگر غیر این است که اهمیت اخلاق از عمل هم بیشتر است . اصلا مگر بدون اخلاق نیک و پسندیده هیچ کاری درست انجام میشود . یا اگر هم با هر زحمتی به درستی انجام شود مگر وقتی رضایت دیگران را در پی نداشته باشد ارزشی دارد؟؟ فضای یک جامعه باید برابری و برادری باشد . ولی چرا در جامعه ی ما برادر به برادر و گاهی پسر به پدر هم نمیتواند اعتماد کند چه رسد به این که بخواهیم فضا را برابر هم بشناسیم . نمیگویم در جامعه ای هستیم که از آن فقط بوی زباله های شهر بر مشام میرسد نه اتفاقا عطر و رایحه ی گل هایی که جوانان 57 و هشت سال دفاع مقدس در کشور کاشته اند سالهاست که بر مشام میرسد . اما همه ما نیز این را میدانیم که آنقدر فضای شهر را دود ماشین آلات و تکنولوژی های آغشته به گناه پر کرده که قلب ها حداقل اگر سیاه نشده باشد ، دیگر آن پاکی گذشته را هم ندارد . مثلا وقتی به داستان های عاشقانه دهه 40 یا 50 گوش میکنم که البته دروغ هم نگفته باشم پدر و مادر من هم داستان های پاک و زیبایی میدانند که گاهی به گوشمان می رسد ،غبطه میخورم به آن روزها که اکثر افراد خود را هم نوع میدیدند . غبطه به روزهایی که حاج آقا حسینی با اشتیاق از سختی هایی میگفت که اگر در این زمان کسی به آنها دچار باشند راهی جزخودکشی و فرار نمیبینند ...
اما این روزها این که در فضا های حقیقی و بیشتر در مجازی باب شده که سیاسیون و یا در حد خیلی کوچیکترش وبلاگ ها و سایت های خبری با نشان دادن چند قطعه عکس و چند کلام حرف اضافی حاضر میشوند هر تهمتی که دلشان میخواهد به یک دیگر بزنند بدون آن که حتی فرصتی برای دفاع به شخص مورد نظر بدهند ، این اتفاقات ، با تمام نیت های شاید خالصانه ای که ممکن است داشته باشد با اشتباهاتی که به تهمت ها و غیبت کردن ها منجر میشود علاوه بر فرد ، دارد فضای زندگی دیگران را نیز ظلمانی و تاریک میکند . در حالی که این فضا نباید ان گونه باشد که دیگران به هردلیلی که اکثرا هم غیر منطقی هست آسیب ببینند و یا بدتر از آن ، آسیب بزنند . یعنی دقیقا مثل سال 85 که در یک سری از مجله ها و سایت های خبری علیه یکی از شخصیت های مذهبی کشور اتفاق افتاده بوده . هرچند در مصاحبه ای که از آن شخص در سال 91 خوانده بودم اینطور بیان کردند که تمام آن تهمت ها و اتفاقات ناخوشایند سال 85 ، یکی از بزرگترین نعمت هایی بوده که خدای متعال بر او روا داشته تا بتواند اطرافیان خود را بهتر بشناسد . بک همچین حرفی را از شخصیت های دیگری نیز همچون آزاده نامداری در زندگی شخصی خود و یا آمنه بهرامی در زندگی اجتماعی خود ، از خبر گزاریها خواندیم ولی حرف ما کاملا خصوصی تر از این حرف هاست ... امیدوارم مخاطبان خاص این پست ، خودشان را پیدا کنند ...
  1. گول دنیا را مخور ...!
    ماهیان شهر ما از کوسه ها وحشی ترند
    بره های این حوالی گرگ ها را می درند
    سایه از سایه هراسان در میان کوچه ها
    زنده ها هم آبروی مردگان را می برند
  2. شمارش معکوس : 740
عاشورای دنیایی
نوشته شده توسط عطرگلاب در پنجشنبه 23 آبان 1392ساعت 12:05
زنجیر زنی
1+ امروز سرشار از لذت بودم ... نمیدانم چگونه توصیف کنم ... زیبا شده بودند دختران شهر ما ... دخترانی که با لوازم آرایششان چهره ی خود را آنچنان تغییر داده بودند تا نامحرم نشناسدشان ... تا این عزاداری را به حساب ریا نگذارند فرشته هایی که از خوب و بد زندگیاشان مینویسند ... و چقدر دیدنی تر بودند پسرانی که در دسته های عزاداری عاشقانه زنجیر و طبل و سنج میزدند ، طوری که دهان دختران ، همه باز میماند ... امروز عاشقان زیادی دیدم ... مجنون هایی که به عشق امام حسین پیراهن مشکی به تن داشته و برای خودشان یک ایستگاه صلواتی راه انداخته بودند ، و با دست هایی پر از شماره تلفن به سوی دختران زیبا روی رفته تا شاید بتوانند به شیوه جدیدی هدایت کنند آنان را . گاهی هم دختران و پسرانی به چشم میخوردند که دست در دست هم میگذاشتند و به سمت خلوتگاهی میگشتند  ... راستی امروز بر سر علم هم دعوا شده بود ... میخواست برای دوست دخترش یک حرکت نمایشی مخصوص برود ... 
2+ نماز جماعت را خواندیم و همین که از مسجد بیرون آمدیم احساس کردیم اینجا بهشت است و آنان هم حوریان بهشتی که در جلویمان آماده خدمات رسانی هستند (یکی از حرف های تلخی که از زبان دوستان به صورت طنز گفته میشد)
3+ میگفت صبح تا شب را در ایستگاه بوده و تکان نخورده و فقط به مردم چای و شربت میداده ... گفتم نماز چی؟؟ خواندی؟؟ در جوابش مسخره ام کرد و گفت ... [بماند اصلا]
4+ وقتی هنوز از دو نوبت قبل نماز خودش را نخوانده دنبال زنجیر برای عزاداری امام حسین میگردد ، خدایی از چه و با چه زبانی باید بنویسم و چگونه گله کنم از مردمان پر مدعای شهر ... کاش میشد بدون سانسور و بدون محدودیت نوشت ...
5+ یا امام زمان ، میبینی؟؟؟ ... اینجا از کوفه نیز بدتر است ... این مردم فقط ادعا میکنند ...
6+ خودم شاید از همه بدتر باشم ... امام زمان مرا ببخشد ...
7+ خدا را شکر که جنةالحسین فرصتی بود برای اخلاص ...
 

 

ng',di

دلگویه